امروز یکشنبه 17 ژولای 2011 میلادی مطابق با 26 تیر ماه 1390 خورشیدی …
سلام .
- مرخصی میرویم … البته مرخصی رفتن به خودی خود خوبه ولی از کدوم نوعش ؟
- روز جمعه تصمیم گرفتم که به خونه برگردم … مدیر اداریمون بلیط رو پیش پیش برام تهیه کرد تا فرداش براش برگه تاییده مرخصیم رو ببرم … یک پا اعتباریم مثلا …
- روز شنبه … جمال رو به کمپ شماره دو فرستادم تا ویروس یاب ها رو آپگرید کنه و بکاپها رو برگردونه … کاستر شدیم … یکی از اسناد مالی دست خورده بود … نتیجه ریکاوری روی سرور این بود که سند تا تاریخ 23 اسفند سال پیش دستنخورده بوده … بار دیگه پوآرو بازی در میارم …
- نمیدونم چه تاریخی شما بخونید شنبه … توی بخش مدیریت تمام مدیرا رو بیرون ریختم !!! قضیه از این قراره که توی کنترل پروژه یه پرینتر رنگی لیزری داریم که حدود 2.000.000 قیمت داره . این پرینتر رو تاکید کردم که فقط باید برای گزارشهای خاص و صورت وضعیت باید ازش استفاده بشه … یکی از آقایان تازه وارد دفتر فنی یه بار باهاش لیبل پشت زونکن چاپ کرد … خیلی محترمانه این آقای به ظاهر 45 ساله رو بار اول ارشاد کردم که آقای محترم این پرینتر برای این کارها نیست …امروز مجدد این اتفاق افتاد و متاسفانه مجبور شدم سرش داد بکشم … قضیه رو روز بعد مدیر کارگاه فهمید … حق به من داده شد …
- یکشنبه : تا ساعت 9:15 کارگاه بودم … به طرف خوابگاه رفتم که وسایلم رو جمع کنم … درب خوابگاه بسته بود و برق قطع بود … با ترکاشوند تماس گرفتم . ترکاشوند با آقای افتخاری تماس گرفت . افتخاری با کمپاس تماس گرفته و من در تمام این مدت زیر آفتاب گرم عرق ریختم تا درب ساختمان باز شد …
- اومدم برم توی واحد … فکر کنید …. کلید درب واحدم توی قفل شکسته بود و بچه ها بیرون کشیده بودنش … من و درب بسته ی واحد !!!
- کلید شکسته رو بردم جوشکاری به یه تکه قلز جوش کردم و بالا آوردم … قفل باز نمیشد … تکه فلز کلفت تر از اونی بود که تا انتها توی قفل بره …
- با عطا تماس گرفتم … میگه کلیدی دیگه نداریم مگه اینکه به کمپاس بگی از تراس پشتی وارد شه و درب رو برات از پشت باز کنه … هرگز دلم نمیخواد مویی از سر کسی کم بشه بنابراین خودم دست به کار شدم … برای روشن تر شدن موضوع عکس تراس پشتی رو میگذارم …
چهار تا پنجره اون وسط هست … واحد ما سمت چپ بالا هستش … حالا حالات رو باید بررسی کنیم …
- مرخصی برای همیشه … آمادگی برای فشار شب اول !!!! تلاش برای فهمیدن سئوالات همون شب … دیدن حضرات “ییل ها ” شامل عزرا ، میکا و …
- مرخصی موقت ، دیدن خانواده ، “تو ” ی من و دوستانم … رفتن به شهرم ، انجام کارها و چند تا مورد زیر و درشت دیگه …
- گزینه دوم اتفاق افتاد . وارد خوابگاه شدم … خیس و عرق کرده … اومدم دوش بگیرم که برق رفت و در نتیجه آب قطع شد … صورتم و پشت گردنم رو با همون آب باریکه ی قبل از قطع کامل شستم . لباسم رو عوض کردم و با یه پرشیای سفید به سمت فرودگاه حرکت کردم … سیستم صوتی ماشین حرف نداشت …
- با پرواز ساعت 13:05 به کرمانشاه پرواز کردم . در فرودگاه پدرم انتظارم رو میکشید … به خانه برگشته بودم … بعد از 54 روز به خانه برگشته بودم …
- خوشحالم …
- فعلا …
































