بایگانی برای ژوئن 2011

3
JUN

سایت 360 درجه یا خاطرات 20110603

بدست احسان عیوضی در دسته آغازی دوباره٬ وقتی ایرانم - جنوب - کنگان

امروز جمعه 3 ژوئن 2011 میلادی مطابق با 13 خرداد 1390 خورشیدی …

- سلام …

- از وقتی که برگشتم و دوره جدید کاریم رو شروع کردم ، مفهوم جدیدی به نام ” زندان الکترونیک ” به فرهنگ لغات واحد آی تی شرکت اضافه شده … جریان این زندان الکترونیک اینه که دادم یه اتاقک سکوریت مشکی طراحی کردند که سرورهای شرکت رو توشون جا بدیم . این اتاق خیلی میتونه شبیه به جاهای خاصی فرض بشه حالا مثلا فرض کنید زندان !!! و طبیعتا بچه های ما که برای هر چیزی داستان میسازند گفته بودند که این اتاق برای وقتی که کسی از قوانین IT تخطی میکنه ساخته شده که مثلا زندانی بشه !!! حالا ما آمدیم یه سری نرم افزار روی سیستمها نصب کردیم که میتونه پورتهای سیستم رو ببنده یا باز نگه داره … اسمش رو بچه ها گذاشتند زندان الکترونیک … الان زندان الکترونیک یه عضو داره … احتمالا لقب قدیمی ترین زندانی الکترونیک فاز رو بهش میدم …

- برای تحویل سیستم کلینیک و آپگرید سیستم مالی و انبار کمپ شماره دو دیروز به اونجا رفتم … از من به شما نصیحت وقتی قراره پسورد مهمی رو با خودتون ببرید علاوه بر اینکه مثلا برای کلاس کار اون رو توی یه فایل TXT روی فلش 16 گیگ HP تون ذخیره میکنید که کپی پیستش کنید یه پرینت هم ازش بگیرید چون مثل من اگه یادتون بره و فلش رو همین طوری همین طوری بیرون بکشید اون وقت وقتی میرید پای سیستمی که پسورد میخواد اونم توی خدا کیلومتر اون ور تر باید حس کنید جاییتون داره میسوزه !!! فایل درست ذخیره نشده بود و قاعدتا من باید اون خدا کیلومتر رو دوباره بر میگشتم اونم توی گرمای خدا درجه جنوب … علی الحساب دیروز رو دست از پا دراز به کارگاه برگشتم … خیس خیس … اینم بگم من یه فلش 16 گیگ Power Silicon دارم که فوق العادس و تا به حال این اتفاق براش نیفتاده …

- شرکت در روزهای جمعه نیمه روز کار میکنه یعنی در واقع ما در تمام دوره 26 روز کاریمون سرکاریم … جمعه ها هم شاملش میشه … در روزهای عادی صبح ساعت 05:00 بیدار میشم ساعت 05:30 با سرویس به سمت کارگاه میریم . کارگاه ساعت 06:00 استارت میخوره و تا ساعت 12:00 ادامه داره … حد فاصل 12:00 تا 15:00 به علت گرمای شدید که کارگاه تعطیل میشه و من باز توی کارگاه میمونم . ساعت 15:00 کار استارت میخوره و تا ساعت 19:00 کار ادامه داره .

- امروز دوباره به کمپ شماره دو رفتم … به علت مشکل خاصی که در ” بچه های ” اونجا وجود داره مجبور شدم به جای یه نوع ویروس یاب ، دو نوع ویروس یاب مختلف روی سیستمها نصب کنم این دو نوع خوشبختانه هم پوشانی دارند و مشکلی برای سیستمها به وجود نیاوردن . درصد وجود ویروس به صفر رسیده . آره داشتم میگفتم … از اینترنت هم در کمپ شماره دو خبری نیست در نتیجه آپگرید هر دو رو دانلود میکنم … کارم تا ساعت 09:50 طول کشید …

- به خونه رسیدم و بعد از صرف نهار تا ساعت 18:47 غش کردم … خستگی ناشی از کار ذهنی آدم رو بیشتر تحت فشار قرار میده …

- از بچه های افریقا کم و بیش خبر دارم . دکتر ثابتی و آقای موسوی هنوز افریقان … اصولا آخر هر پروژه ای چند نفری میمونن برای انتهای کار و اصطلاحا جمع کردن کار … استراحتی برای تمام مدتی که تحت فشار کار بودند … بهتون خوش بگذره بچه ها …

.
.
.

.

.

.

- هر روز صبح زمانی که بیدار میشم و آماده رفتن … درست دقائقی بین 05:30 تا 05:40 … تمام احساسم رو جمع میکنم … دستام روی کیبورد موبایلم به حرکت در میاد … عسلم سلام … صبحت به خیر باشه گلم  …

فعلا …

1
JUN

جنوب 360 درجه یا خاطرات 20110601

بدست احسان عیوضی در دسته آغازی دوباره٬ وقتی ایرانم - جنوب - کنگان

امروز چهارشنبه 1 ژوئن 2011 میلادی مطابق با 11 خرداد 1390 خورشیدی …

- سلام .

- روز شنبه مصادف با 14 می 2011 یا 24 اردیبهشت 1390 با لیدیزها و جنتلمنها قرار وبلاگی داشتم … نه اینکه سال پیش در قرار جمشیدیه من حدود یک ساعت تاخیر ورود داشتم ، طوری که حضرت مرحومه (+) ذات هو الاقدس مقدوس و الاقداسات لهو الفدا و اینا !!!! یک عدد نگاه انداختند که اصولا باید از این به بعد کروکی بعضی جاها رو دم دست تر نیگر دارم یا همون روز قرار شد که حضرت پریای مکرمه (+) خون مرا حلال کنند و خانوم معمار (+) اون روز سال پیش چون یخشون آب نشده بود هیچ چی نگفتند منتها برای همین دیدار خیلی محجوبانه فرمودند که اگه دیر کردم ، برای همیشه دیر میکنم یا اصولا دیگه زمانی برای دیر کردن نخواهم داشت … و مسیحای جیگر خام خام (+) ، آرام خان عزیز (+) و علی مترومن (+) هم اصولا سکوت را بر هر گونه سخنی ترجیح دادند و حتی از ابروهاشون هم حرکتی حتی به نشانه هم دلی ندیدیم ، بر همین اساس تصمیم گرفتیم که روز پیش در تهران سکنی ای گزینیم چون حتی احتمال … شدن به جهت فکر انجام شدن یکی از این تهدیدات باعث شد که در طول پرواز بدم آقای کانتر !!!! بلیط همون اتاق خوبه رو برام رزور کنه …

- این همون تونل هواست … همون جایی که شاهد حرفای مگوی من بودن …

- جمعه 13 می یا 23 اردیبهشت به سمت تهران پرواز کردم … این عکس رو توی تهران برداشتم … روی نقاله ی تحویل بار امیدوارم اون بچه راه رفتن رو تمرین کنه نه درجا زدن رو …

- بعد از پرواز بسیار و عبور از پیج و خم این تهران دهشت زا ، برآنم که در خانه خاله جای گیرم ، آرامش را دریابم ، آرامش امن خانه را ولی افسوس که مرا پسر خاله ای میباشد نیما نام که مرا گفت زکی !!! … یعنی به خدا فقط چون خودم در بچگی آتیش پاره تر از این پسر بودم نمیتونم هیچ چی بهش بگم چون میدونم خودم ده برابر مادر همین نیما رو اذیت کردم اینه که بگذریم … فقط خواهش میکنم بگذریم !!! ترو خدا بگذریم !!!

- در تهران و در جمشیدیه حضور بهم رسانیدیم … قبل از دیدار به بهانه اینکه کجا هستم انواع تهدیدات سمعی رو به سمعم رسوندند که دیر کردی کذا و کذا … اصولا خیلی عکس برداشته شده که همه رو میتونید از طریق کتاب چهره همون دوستان مذکور و منثور ببینید … تنها عکسی که برداشتم این عکس بود …

- … روز سه شنبه 27 اردیبهشت به کرمانشاه برگشتم و این اقامت تا شنبه هفته بعد(  31 اردیبهشت ) به طول انجامید … روز یکشنبه یک خرداد به تهران برگشتم ، شب رو به خانه جبگر خام خام رفتم و روز دوشنبه دوم خرداد اول صبح به جنوب برگشتم … در این سفر کتابی همراهم بود که بارها و بارها اون رو از پشت ویترین کتاب فروشی ها دیده بودم و این بار به من هدیه داده شد … خواندنش بارها و بارها لبریز کرد من رو از غمی غریب … روی ماه خداوند را ببوس …

- طی پرواز کتاب رو خوندم … حسی نه این بار غریب که آشنا میگفت که خداوند لبخند میزند … موبایلم رو رو به آسمان گرفتم تا عکس لبخند خدا رو بردارم … درک لبخند خدا توی این عکس به سادگی دیدن همون بره ی شازده کوچولوئه که توی جعبش جا خوش کرده …

- صندلی من سمت چپ هواپیما بود … توی خیالات بعد از گرفتن عکس لبخند خدا بودم که هواپیما برای تغییر جهت کاملا به سمت راست متمایل شد … جهت پنجره ی من دورترین نقطه آسمان رو نشانه رفت … شاید خدا میخواست لبخندش رو از بالاترین نقطه ای که من میبینم برام به یادگار بگذاره … تقصیر خدا نیست … پنجره ی بعضی از ماها خیلی کوچیکه آنقدری که باید برای دیدن بعضی چیزها تمام این هواپیما به سمتی دیگر سو بگیره …

.
.
.

- روز شنبه برای من روز خیلی عذاب آوری شد … پایان دادن به یه شک … هیچ چیز مثل شک آدم رو نمیخوره … شکی که تمام شد …

- اسم این پست هیچ ارتباطی به چرخش 360 درجه ای که توی همین روزها شنیدم نداشت !!!

- فعلا …

Google Analytics Alternative