امروز یکشنبه 12 سپتامبر 2010 میلادی مطابق با 21 شهریور ماه 1389 خورشیدی …
- سلام …
- در مرخصی میباشیم … کلا زندگی تعطیل است !!! موبایل سایلنت است و دوستان هم سایلنت تر !!!
- دیروز بعد از ظهر مادر محترمه شکایت فرمودند که تلفنه کار نمیکنه … نتیجه مایی که داشتیم God Father میدیدیم ، با توجه به دستور God Mother سریعا چادر چاقچور نمودیم !!! … دو تا تلفن خوشگل گرفتیم برای خونه … یکی برای اینکه مادر محترمه وقتی در خونه در حال حکم رانی هستند بتونن راه برن و صحبتهای مادرانه و خدایی نکرده غیبتهای زنانه محدود به سیم تلفن نشه !!! و اون یکی هم که دارای ال سی دی میباشد از نوع بزرگ !!! که دارای کاربرد خاص خودشه …
- میدونید که داریم شوهر دار نه ببخشید داماد دار میشیم … تهران طی یک سری کلاس فشرده روشهای زیر آب کردن رو یاد گرفتم تازه با مستندات صوتی و تصویری !!! … چند مدل کتاب رو هم در دست تالیف دارم :
- چگونه از دامادتان در شمال و با جت اسکی پذیرایی کنید !!! ( با آموزش استاد مسیح !!! )
- داماد کشون از طریق مادر زن !!!
- چگونه از طبقه پنجاهم جاذبه زمین را با دامادتان اثبات کنید !!!
- آیا داماد با اره نصف میشود ؟
- آیا داماد ضد گلوله است ؟
- دامادتون از دیشب دیده نشده آیدا !!!
- درباره داماد ( اقتباسی از درباره الی )
- به خدا توی استخر تمساح نبود !!!
- و در آخر ( کاملا تضمینی !!!! ) … میخواید دامادتان را بیچاره کنید ؟ زنش بدید …
))))))))))))))))
- همین روش آخری جواب داده … ما هم داریم همین کار رو میکنیم …
- از شوخی گذشته … دامادمان رو دوست دارم … اگر مخالفتی هست بر پایه منطقی هست که اون منطق پسر عمو و غیر پسر عمو رو نمیشناسه … با فرد مخالفتی نداشته و ندارم … حالا اگه فردا روزی یکی اومد و جاذبه رو با پسر عموی ما اثبات کرد اون وقت من باید قانون مورفی رو هم اینجا براتون توضیح بدم !!!
.
.
.
- مدتی بود که حسم چیزی رو میگفت … اینکه هر جایی میرم ، طور دیگه ای باهام برخورد میشه … حسم دروغ نبود که میترسن … آخرش امروزی این قضیه رو یکی از بچه ها گفت … میگه وقتی آروم واسادی و نیگا میکنی آدم فکر میکنه اگه پلک بزنه گلوش رو پاره میکنی … میگه جدیدا وقتی میایی و میبینمت حرف راستمم توی گلوم گیر میکنه … و وقتی دوباره نیگاش کردم برگشته میگه فقط کسی رو اینطوری نیگا نکن …
- بی شیله پیله … خود خودمم …
- فعلا …

سلام رسیدن بخیر به شهرتون خوش اومدید.
))
یادتون باشه هر عملی یک عکس العمل داره اگه بعد 120سال خواهرتون بره کلاس عروس کشون ببینه چی؟
درباره حستون همیشه بهش اعتماد کنید دروغ نمیگه .
_________________________
احسان عیوضی مینویسد : بعد از 120 سال عیبی نداره …
الان اومدین یا رفتین؟
موفق باشین تو همه لحظه ها.
_________________________
احسان عیوضی مینویسد : خونه خودمونم … توی شهر خودمون …
سبیلا رو بذار دامادِ حساب کار دستش بیاد.. . ..بابا خطرناکِ کالر کانتونائی !
_________________________
احسان عیوضی مینویسد : یه دست جوجه کباب بیارید واسه آقا !!!!
نظر بچه ها شدیدا تائید میشه
_________________________
احسان عیوضی مینویسد : لایک به شدیدا !!!
به منم همینو می گن احسان، می گن بد نگاه می کنی! جواب منم اینه: چشام اینجوریه. سال هاست این حرف توی گوشمه بهش عادت کردم!
امروز جات خالی بود! به بچه ها گفتم دلم برای احسان تنگ شده، واقعاً شده.
خوش باشی
_________________________
احسان عیوضی مینویسد : دوستان جای ما … فرصت بشه حتما توی یه دیدار دیگه با هم خواهیم بود … داشتن دوستی مثل شما مایه افتخاره … حتی اگه دیدنش سالی یک بار باشه …
جيگرتو پسرم
جات خالي ديروز گزينه هاي ديگري هم بر روي داماد محترم تست شد
گزينه فرستاده شدن جلوي جمعيت كثير
پرت شدن جلوي مترو
آويزان شدن به پشت كاميون
دويدن پشت تاكسي دربست
و ….
تازه پيشنهاد شد از ايشان به عنوان نمونه كارآموزي شما استفاده گردد
جيگرتو خام خام
_________________________
احسان عیوضی مینویسد : اینارم به لیست تالیفات اضافه میکنم … در مورد نمونه کارآموری باید بگم که یکیشو داریم خفن !!!
قربان آقا،صرف شده شما بفرمائـید.. .
من بالاخره تونستم این پستت رو ببینم و کامنت بذارم. پریشب تو گودر دیدمش اما وقتی اومدم تو وبلاگ که نظر بذارم، نبود. فک کردم نوشتی و پشیمون شدی و پاکش کردی. الان که اومدم پست بالایی رو بخونم دیدم اینم هست.
اما در مورد تزهایی که نوشتی، ببین احسان جان! باید خواهرزن باشی تا بتونی کاملا در مسند قدرت بشینی، مثل من. از قدیم گفتن خواهر زن بلای جون داماده.
حالا خدارو شکر داماد ما تز لازم نیست که بخوام یکی دو شمه از اون تزهای شخصی خودم رو براش رو کنم!
آیدا در آینه یا احسان در آینه….؟!
))
_________________________
احسان عیوضی مینویسد :
سلامممممممم. با زحمتهای ما؟
همه ی خاطرات رو خوندم .
از یکیش خیلی خوشم اومد. از دست این مسیح!!!
عجب آموزشهایی میده…
به نظر من که ترسناک نیستی اصلا!
واقعا بی شیله پیله و مهربونی همین!
راستی رمز رو هم میخوام لفطا!!!
قبلا خدمت مسیح هم عرض شده به شما هم میگم همونطوری که باجناق فامیل نمیشه داماد هم فامیل بشو نیست!شما خودتو خسته نکن آقای عیوضی.
)))))))))))))))))))))))))
______________________________
احسان عیوضی مینویسد : چیزی نمینویسد
برو به سلامت
___________________________
احسان عیوضی مینویسد : یعنی چی برم به سلامت ؟؟؟ بعد از این همه مدت که از نوشتن این پست میگذره ؟ یعنی من چیزی رو فراموش کردم ؟
خب وقتی نوشته های جدید رمز دارن، معلوم که آدمی برا نوشته های قدیمی کامنتشو میفرسته و شما اونها رو با تاخیر میپنداری
__________________________
احسان عیوضی مینویسد : آها …