بایگانی برای سپتامبر 2010

28
SEP

مریخیها ، ونوسی ها یا خاطرات 20100928

بدست احسان عیوضی در دسته وقتی ایرانم - جنوب - کنگان

امروز سه شنبه 28  سپتامبر 2010 میلادی مطابق با 06 مهرماه ماه 1389 خورشیدی …

- سلام …

- هوا داره کم کم خوب میشه … کارها روی رواله … اگرچه باید تغییرات زیادی صورت بگیره ولی خب … بدک نیست … به آرامی کارها رو ، روزها رو ، روابط رو پیش میبرم …

- اینجا آقایی کمپاس هستش و کار خدمات اینجا رو انجام میده … خلف ناشنوا هستش و حرف هم نمیزنه … قبل از اینکه این موضوع رو بدونم ، چندباری که برام چایی میاورد ازش تشکر میکردم ولی اون بدون اینکه اعتنایی نشون بده راهش رو میگرفت و میرفت … بار اول و دوم بهم بر خورد که خب چرا جواب نمیده … ولی بعد از اینکه متوجه شدم که کرولال هست ، تازه فهمیدم که علت بی اعتناییش چیه … بار بعد روبروش ایستادم و با ایما و اشاره به روش هندی دستام رو بهم چسبوندم و ادای احترام کردم … الان چند روزی میگذره و فکر کنم آخرش فامیل میشیم …
.
.
.
- باید یاد گرفت که با زبان دیگران صحبت کرد … خیلی از بی اعتناییها ، خیلی از کدورتها فقط به خاطر اینه که دو طرف ، از دو دنیای متفاوت میخوان با دو زبانی که میلیونها کیلومتر از هم فاصله دارند با هم صحبت کنند … یعنی میخواید بگید تجربه این مورد رو ندارید ؟

.
.
.
- توی استراحت نیم روز خواب دیدم که دارم از بالا و ارتفاع زیاد توی یه سیلاب خروشان می افتم … سقوط کردم و تا ته آب فرو رفتم … تا کف آب … باید بالا میومدم … چیزی به ذهنم رسید … تمام سیل رو از جا کندم …  ایستاده بودم و سیلاب روی دستهای من و از روی سرم عبور میکرد … میدونم چه معنی ای میده …

- فعلا …

26
SEP

مثلا یا خاطرات 20100926

بدست احسان عیوضی در دسته وقتی ایرانم - جنوب - کنگان

امروز یکشنبه 26 سپتامبر 2010 میلادی مطابق با 04 مهرماه ماه 1389 خورشیدی …

- سلام

- بعد از مدتها می نویسم . فکر میکنم نوشتن داره جزئی از زندگیم میشه ، البته ادعایی در مورد نوشتن و اینکه نویسنده باشم ندارم ولی در هر صورت نوشتن خاطراتم تقریبا تبدیل به نوعی مرض ذهنی شده که نبودش حس میشه …

- اتفاقات جالبی می افته !!! نمونش این نامه هستش :

به جای Dear sir که به معنی آقای عزیز یا آقای محترم هستش نوشته شده آقای گلابی !!! ضمنا فاصله بین D و P هم خیلی زیاده آنقدری که اشتباه این جوری پیش نیاد … این مثلا یه نامه کاملا رسمی از یه دپارتمان به یه دپارتمان دیگس !!!

.
.
.
نفهمیدیم این شامپو شترمرغ هستش یا برای آدمای شترمرغ ساخته شده !!!

این هم نمای ” از پشت میز دفتر من !!! هستش مثلا …

- این هم مثلا یه پست بود !!! مثلا !!!

- فعلا

22
SEP

روح پرتابل ازدواج میکند یا خاطرات 20100922

بدست احسان عیوضی در دسته وقتی ایرانم - جنوب - کنگان

امروز چهارشنبه 22 سپتامبر 2010 میلادی مطابق با 31 شهریور ماه 1389 خورشیدی …

تقدیم به کسی که دوستی اش و روح بزرگی که دارد به سپیدی گلیست که تقدیمش میشود .
خواستار رسیدن به تمامی آزوهایی هستم که آرزوی شماست .
به امید آنکه همچنان همانی باشید که بوده اید .
کسیکه زمانی افریقا بود .

خانم پرتابل :

میدانم که چیز بیشتری برایتان آرزو ندارم جز آنکه همین شخصیت و منش در شما بهتر و بهتر شود … تبریک عمیق به آقای میم بابت این وصلت …

13
SEP

حفاظت شده: شام آخر یا خاطرات 20100913

بدست احسان عیوضی در دسته وقتی ایرانم

این نوشته با رمز محافظت شده است. برای نمایش رمز خود را بنویسید:


12
SEP

اثبات جاذبه زمین با داماد یا خاطرات 20100912

بدست احسان عیوضی در دسته وقتی ایرانم

امروز یکشنبه 12 سپتامبر 2010 میلادی مطابق با 21 شهریور ماه 1389 خورشیدی …

- سلام …

- در مرخصی میباشیم … کلا زندگی تعطیل است !!! موبایل سایلنت است و دوستان هم سایلنت تر !!!

- دیروز بعد از ظهر مادر محترمه شکایت فرمودند که تلفنه کار نمیکنه … نتیجه مایی که داشتیم God Father میدیدیم ، با توجه به دستور God Mother سریعا چادر چاقچور نمودیم !!! … دو تا تلفن خوشگل گرفتیم برای خونه … یکی برای اینکه مادر محترمه وقتی در خونه در حال حکم رانی هستند بتونن راه برن و صحبتهای مادرانه و خدایی نکرده غیبتهای زنانه محدود به سیم تلفن نشه !!! و اون یکی هم که دارای ال سی دی میباشد از نوع بزرگ !!! که دارای کاربرد خاص خودشه …

- میدونید که داریم شوهر دار نه ببخشید داماد دار میشیم … تهران طی یک سری کلاس فشرده روشهای زیر آب کردن رو یاد گرفتم تازه با مستندات صوتی و تصویری !!! … چند مدل کتاب رو هم در دست تالیف دارم :

- چگونه از دامادتان در شمال و با جت اسکی پذیرایی کنید !!! ( با آموزش استاد مسیح !!! )

- داماد کشون از طریق مادر زن !!!

- چگونه از طبقه پنجاهم جاذبه زمین را با دامادتان اثبات کنید !!!

- آیا داماد با اره نصف میشود ؟

- آیا داماد ضد گلوله است ؟

- دامادتون از دیشب دیده نشده آیدا !!!

- درباره داماد ( اقتباسی از درباره الی )

- به خدا توی استخر تمساح نبود !!!

- و در آخر ( کاملا تضمینی !!!! ) … میخواید دامادتان را بیچاره کنید ؟ زنش بدید … :) ))))))))))))))))

- همین روش آخری جواب داده … ما هم داریم همین کار رو میکنیم …

- از شوخی گذشته … دامادمان رو دوست دارم … اگر مخالفتی هست بر پایه منطقی هست که اون منطق پسر عمو و غیر پسر عمو رو نمیشناسه … با فرد مخالفتی نداشته و ندارم … حالا اگه فردا روزی یکی اومد و جاذبه رو با پسر عموی ما اثبات کرد اون وقت من باید قانون مورفی رو هم اینجا براتون توضیح بدم !!!

.
.
.

- مدتی بود که حسم چیزی رو میگفت … اینکه هر جایی میرم ، طور دیگه ای باهام برخورد میشه … حسم دروغ نبود که میترسن … آخرش امروزی این قضیه رو یکی از بچه ها گفت … میگه وقتی آروم واسادی و نیگا میکنی آدم فکر میکنه اگه پلک بزنه گلوش رو پاره میکنی … میگه جدیدا وقتی میایی و میبینمت حرف راستمم توی گلوم گیر میکنه … و وقتی دوباره نیگاش کردم برگشته میگه فقط کسی رو اینطوری نیگا نکن …

- بی شیله پیله … خود خودمم …

- فعلا …

9
SEP

دارم میرم یا دارم میام ؟ یا خاطرات 20100909

بدست احسان عیوضی در دسته وقتی ایرانم - جنوب - کنگان

امروز پنجشنبه 09 سپتامبر 2010 میلادی مطابق با 18 شهریور ماه 1389 خورشیدی …

- سلام

- یکی از دوستان ندیده من کارشناسی ارشد قبول شده … بسیاری ذوق نمودیم در حد تیم ملی …

- آی محترمه وبلاگ تاسیس کرده …

- یکی دیگه از دوستان میخواد وبسایت فروشگاهی راه بندازه …

- منم توی گرما دارم حال میکنم !!!
.
.
.

- دوباره مرخصی … دوباره جمع و جور کردن اسباب و وسایل … دوباره و دوباره … ولی سفر از قاره ای به قاره دیگه نیست … یه سفر داخلی … از عسلویه به تهران و از تهران به کرمانشاه …

- امروز ساعت 16:00 پرواز منو از عسلویه به تهران میبره … و فردا ساعت 07:45 به کرمانشاه پرواز خواهم کرد … بسیار دوست داشتم که بتونم دوستانم رو دوباره ببینم … میشناسید که منو … احتمال داره پرواز بعدیم مثلا به قطب جنوب باشه و در نتیجه روز دیدارمون دور تر و دورتر بشه …

- دیشبی به یکی از دوستام زنگ زدم و پرسیدم که صورتی یا قرمز که گفتن قرمز … نتیجش این شده :

- همین که دیشبی از فروشگاه آوردمش خونه هزار تا خاطر خواه پیدا کرد … با چنگ و دندون حفظش کردم …

- این آخرین نوشته من در لحظات آخره … راستی منوی اولیه سایتم رو هم تغییر دادم … شاید زندگیمو هم تغییر بدم … کی میدونه …

- فقط نمیدونم دارم میرم مرخصی یا دارم میام مرخصی ؟؟؟

- فعلا …

8
SEP

مادر برد و کی برد ؟ یا خاطرات 20100908

بدست احسان عیوضی در دسته وقتی ایرانم - جنوب - کنگان

امروز چهارشنبه 08 سپتامبر 2010 میلادی مطابق با 17 شهریور ماه 1389 خورشیدی …

- سلام .

- یکی از دوستان تازه تعریف میکنه :

- بار اولی که 15 سال پیش حسابدار یه شرکت شدم ، از طرف بخش کامپیوترش یه فاکتور رسید که توش نوشته بود :

- این ورتر 5000 تومان !!! و من هی داشتم فکر میکردم این ور تر چی 5000 تومانه ؟؟؟

- قلم بعدی نوشته شده بود : مادر برد و کی برد !!!! که بازم هر چی زور زدم متوجه نشدم مادر چی رو کی برده !!!

.
.
.

- غروب قشنگی بود …

و طلوع قشنگی … هر چند در غبار و خاک پاگرفته از آغاز کار روزانه ماشین آلات …

- فعلا …

4
SEP

مشتقات کاکائو یا خاطرات 20100904

بدست احسان عیوضی در دسته وقتی ایرانم - جنوب - کنگان

امروز شنبه 04 سپتامبر 2010 میلادی مطابق با 13 شهریور ماه 1389 خورشیدی …

- سلام .

- ما رو گیر آوردن !!! منظورم شرکتهای موجود در این منطقه هستند  … بهشون میگیم مودم زولتریکس میخوایم میگه نداریم فلان مدل رو بدم بیارن !!! مدلهای ناشناس !!!

- دیشبی رفتم بیرون یه گشتی بزنم … هوای گرم و دم کرده … بعد از بیست دقیقه به خونه برگشتم … این شهر ظاهرا جایی برای گذران وقت از نظر من نداره … اگر هم هست من بی خبرم … دوستانی که میدونن ما رو بیخبر نگذارند …

- یه کمی هم خرید کردم … 99 درصد مشتقاتش از کاکائو هستش … بیسکوییت کاکائویی … شکلات کاکائویی … هاتچاکلت … مغازه چیز بیشتری نداشت !!! شکلاتهای رونده … شکلاتهای خندان … شکلاتهای شکلات … شکلاتهای هات !!! … هاتهای شکلاتی … شکلاتهای شکلاتی …

- بچه های متاهل دارن خانواده هاشون رو میارن اینجا … جالبه که خونه های اینجا مبله اجاره داده میشه … قیمتشم مناسبه … آدم توی فکر می افته دیگه خب !!!
.
.
.

- چند روز پیشا از یه چیزی صرفنظر کردم … از مبلغی پول … به دو روز نکشیده همون مبلغ بهم برگشت یه مبلغی هم بیشتر … برداشتش با خودتون …

- به خواهر بزرگه زنگ زدم به جهت احوال پرسی بی بهانه … حالش خوبه … موضوع اینه که خیلی محجوبه … یعنی من باید زنگ بزنم ببینم چیزی نمیخواد ؟ مشکلی نداره ؟ بعدش الان حالش خوبه ؟ … این خواهر بزرگ به اندازه صد تا مرد برام قابل اعتماده …

- قویا به این عقیده دارم که هر جور اتفاقات رو ببینی همون طوری میتونی باهاشون کنار بیایی … عقیده من از روز اول این بوده که اینجا رو برای تعطیلات و صرفا گذران یه دوره یا یه تجربه اومدم … خیلی متوقع هم نیستم و در نتیجه با هر شرایطی کنار اومدم … اینه که اوضاع خوبه و خب بد نمیگذره !!! در نهایت اینکه از نظر خودم فعلا توی تعطیلاتم …

- در هر 24 ساعت فقط یک بار میشه این عکس رو برداشت … در اول روز و در زمانی که خورشید طلوع میکنه و از پنجره کناری کانکس ما قابل دیدنه …

- فعلا …

3
SEP

آتاراکسیا گرفتم یا خاطرات 20100903

بدست احسان عیوضی در دسته وقتی ایرانم - جنوب - کنگان

امروز جمعه 03 سپتامبر 2010 میلادی مطابق با 12 شهریور ماه 1389 خورشیدی …

- سلام

- یه کمپ کاری دیگه هم داریم که جدیدا سیستمهاش رسیدن و چند روز پیشا برای نصب سیستمهاش رفتم … دیروزی هم قرار شده بود که پرینتری که خریده شده رو براشون نصب کنم …

- روزانه هام میگذرند … با آرامش و بدون دغدغه … فکر کنم آتاراکسیا (+) گرفتم …
.
.
.
در مسیر رفت و برگشت …

- فعلا …

Google Analytics Alternative