یک نوازنده خیابانی یا خاطرات 20100628

امروز دوشنبه 28 ژوئن 2010 میلادی مطابق با 07 تیر ماه 1389 خورشیدی … ( س د )

- سلام

- کامنتهایی که در مورد پست قبل گذاشتید رو دونه به دونه خوندم … نظرات رو دیدم … حتی با بعضی دوستان چت کردم …

بگذارید یه کمی در مورد خودم بگم که قضیه مفهوم پیدا کنه :

- هیچ وقت از طرف خانواده مجبور به انجام کاری نشدم … هیچ وقت جانماز آب نکشیدم … اگه موضوعی قرار بوده سکرت بمونه مونده و اگه نمونده و گفته شده بابتش به هیچ کسی جواب پس ندادم … این قلدری نیست … با قلدری و یک دندگی اشتباه نگیرید …

- اگه قرار بود خانوادم به من فشاری بیارن الان وضع من این بود : مهندس عمران – متاهل – دارای دو تا فرزند – شاغل در کرمانشاه و …

- خیلی زودتر از اینکه کسی از موضوعی اطلاع پیدا کنه یه دوستی دارم که اون از همه زودتر میفهمه … وقتی ازش راهنمایی میخوام اولین جملش اینه که : هر چی خودت صلاح میدونی و بعدش تجربیاتش رو بهم میگه و باز آخرش میگه : هر چی خودت تصمیم بگیری همونه و این دوست ، پدرم هستند …

- حوصله یه سری چیزها رو ندارم به بیانی دیگر از این چیزها خیلی بدم میاد و اگه برام اتفاق بیفته عکس العملهام اینجوریه :

- اگه به جای اینکه ازم بپرسن که دوست دختر داری یا نه ، بهم بگن میدونیم دوست دختر داری بی معطلی میگم آره !!! و در شرح محسناتش ، مشخصات اولین دختری که رد بشه رو بهشون میدم !!!

- اگه بگن سیگار کشیدی میگم یه نخ دیگه داری بدی به من ؟؟؟ ( سیگار کشیدن خوبه یا بد !!! رو منظورم نیست )

- اگه به جای اینکه ازم بپرسن این کار رو کردی یا نه بهم بگن چرا این کار رو کردی میگم دلم خواست !!!

- اگه بهم بگن میدونیم که دیشب خوش گذروندی میگم نمیدونی !!! یک حالی کردیم !!! جات خالی !!!

- بله قبول دارم یه کمی عجیبه ولی پیشداوری یکی از چیزهای هستش که سعی کردم هیچ گاه ازش در هیچ جایی استفاده نکنم … اگر چه این رفتارهایی که بالا نوشتم رو همیشه بروز نمیدم ، بروز این رفتارها مربوط میشه به زمانی که حس کنم کسی فکر کرده میتونه آتو بگیره یا مثلا بره به بابام بگه !!! ، در مورد دیگران حتی اگر به چشم خودم از کسی چیزی رو ببینم ایده اولیه ام اینه که شاید این عمل ندانسته هست ، شاید تحت فشاره ، شاید حواسش نیست ولی متاسفانه کم نبودند کسانی که بعد از چندین سال دوستی با شخصی ، فقط روی یه رفتار ، رفتاری که شاید حتی در اون بازه زمانی واقعا باید انجام میشده ، پیش داوری کردند و اون همه دوستی چند ساله رو ندید گرفتند و همه چی رو خراب کردند ….

- من یک بار و خیلی بد دچار پیش داوری شدم که توی زندگی خصوصیم اتفاق افتاد ، بعد از اون دیدی که پیدا کردم این بوده که اگر هر چه سریعتر از یه شخص پیشداور دور بشم بهتره … چون شخصا نمیتونم شاهد این باشم که یه نفر بعد از سالها دوستی با من فقط و فقط با یه رفتار ساده منو از تمام خصایص بد و خوبی که دارم تهی کنه و شخصیت منو در همون یه رفتار خلاصه کنه … هر چند که اون رفتار زشت و ناهنجار به نظر بیاد یا حتی زشت و ناهنجار باشه …

- در مورد عکس پست قبل ، من سونیا رو دیدم ، با هم توی بار نشستیم و با هم صحبت کردیم اگه لازمه میگم که این مکالمه از ساعت شاید 23:30 شروع و تا 02:00 صبح به طول انجامید … این که این مکالمات تا چه حدی !!! بوده موضوعی هستش که نزد خود من باقی خواهد ماند ولی چیزی که بران جالبه اینه که بعضی دوستان رنجیده شدند !!! بعضی ها تبریک گفتند و بعضیها راهنمایی !!!! هایی مثبت داشتند … کسی در مورد عمق این روابط !!! نپرسید که البته کسی رو سرزنش نمیکنم ، اون پست هم یه پست تست هوش نبود ولی اینا رو هم در موردش بگم :

- مثل یه مورد قدیمی هنوز هم میگم خانوم پرتابل روانشناسیش درسته در حد تیم ملی و دیدش رو دوست دارم .

- در مورد من هنوز هیچ چیزی فرق نکرده ، نه عاشق شدم ، نه به راه راست هدایت شدم !!! نه اینکه هیجان زده شدم از دیدن سونیا !!! نه از بودنش رنجور نه از داشتنش گنجور !!! نه این جور نه اون جور و نه از هیچ جور دیگه !!!

- همونم که هستم … اگر چه شما منو در هر لباسی ببینید … شاید اگه روزی بهت زده شدید که تو اینجوری نبودی … از همین الان بهتون بگم که من بودم ولی شما ندیدی !!!

- این رو دوستان من میدونن ، من برای اونها یه چیزم و برای خودم یه چیز … و این نکته رو درک کردند که من من با من اونها فرق میکنه و اگه منافاتی توش هست برای منه نه برای اونا …

- بارها و برای بسیاری از دوستانم این جمله رو گفتم … شاید در آینده ای نزدیک من هر چیزی بشم !!! هر چیزی !!! و یا اونا در من چیزهایی رو کشف کنند … هر چیزی !!! ولی برای دوستام همون احسانم !!! در بدترین حالت وقتی ببینم تبدیل به چیزی شدم که براشون باعث دردسره و یا حتی حس کنم که یک بار دیگه نباید جایی باشم ، اون روزه که احتمالا باید خیال کنید من یه توهم بودم ، گیرم مثل دود یه سیگار تلخ و یا مثل رایحه یه نسکافه دلپذیر ولی اونچه مسلمه دیگه نخواهم بود …

- اگه یه روز دیدید نبودم و دیگه نیستم بدونید باید این جور میشده … ولی بدونید یه روز شاید هوس کنم و برای اینکه ببینمتون یه دست لباس گدایی بپوشم و واسم سر مسیرتون که رد شین … که بدونم سالم هستید ، که بدونم هنوز هم به مطبتون سر میزنید و شاگرداتون از شما بجز طبابت دوست داشتن بیماراشون رو یادگرفتن ، عسلیتون خوبه و خودتون بهتر از عسلیتون ، که بالاخره شلوار کردی پوشیدید و دوغ آب به دیوار مالیدید ولی مرسدستون دم در پارکه ، نترشیدید در ضمن اینکه بهترین مقاله نویس ایران هم هستید و الان دخترتون خواستگاراش رو رد میکنه ، مثل اسمتون آسمانی هستید و آسمانی تر هم شدید و الان هم استاندار شدید ، هیچ کس مث شما از روح بچه هاتون خبر نداره ، سخت ترین کار دنیا متوجه شدید ، شهرسازیتون زبانزد خاص و عام شده ، تیمتون موفقه و خودتون تبدیل شدید به سمبل آرامش و قدرت ، توی بانک کارتون رو به راهه و یه حساب میلیاردی دارید و هنوز هم دست به مسافرتتون حرف نداره ، با اینکه حسابدار قابلی شدید برای شرکتتون ساعتها حسابدارها صف میکشن تا استخدام شن ، دیگه از گوشاتون خون نمیاد ، تبدیل شدید به یکی از بهترین و مهمترین شهروندان پاریس … و خلاصه حواستون باشه … اگه نبودم شاید و یه روز دیدید یه ویولن زن از کنارتون رد شد ………

- اگر چه نبینم شما رو ولی همیشه در یاد من خواهید ماند …

دیدگاه خوانندگان

  1. مرحومه مغفوره |

    عکس تکراری بود!
    _________________________________
    احسان عیوضی مینویسد : میدونم … فکر کردی !!!

  2. مرحومه مغفوره |

    به این هم فکر کن که اگر سرسوزنی احتمال میدادیم که ماجرا جدیه نوع برخوردمون فرق میکرد و به خودمون اجازه نمیدادیم انقدر راحت اذیتت کنیم.
    _________________________________
    احسان عیوضی مینویسد : اگه سر سوزنی احتمال میداید الان سر سوزن رو میکردیم توی چشت !!! بگو دیگه !!!

  3. مرحومه مغفوره |

    صد البته
    و نه تنها سوزن بلکه بلکه بلکه….
    _________________________________
    احسان عیوضی مینویسد : دسته بیل !!! اونم نه توی چشمت !!!! بگو دیگه !!!

  4. papary |

    احسان قبلا هم میدونستم قلبت زیباست، اما الان دیگه واقعا مطمئن شدم. مطمئنه مطمئن.
    پاراگراف آخر رو 4 بار خوندم. اشک تو چشمام جمع شد. تو واقعا قلبت از یه گل هم زیباتره. خدارو هزاران بار برای قلب زیبایی که داری شکر میکنم. قلب زیبا داشتن واقعا بعد از سلامتی جسم یه نعمت بزرگه. که دو هر دوتا رو با هم داری.
    تو قبلا هم کاری کردی که اشک تو چشمای من یکی اومد. همون روزی که رفته بودی کنار اقیانوس و اسم های ماهارو نوشته بودی رو ساحل.
    خدارو شکر میکنم برای این دوست خوبی که خدا بهم داده. خدا کنه لیاقت داشته باشم که یه دوست خوبی باشم برای اونا.
    هیچی نمی تونم بهت بگم جز اینکه قلبت واقعا زیباست و خدارو شکر میکنم.
    _________________________________
    احسان عیوضی مینویسد : من چی باید بگم … در مقابل این کامنت چیزی ندارم بگم … برای من این تعاریف خیلی زیاده … خیلی …

  5. papary |

    خب حالا میرم سر اصل مطلب:
    ما هی می خواییم یه شرایطی رو فراهم کنیم که بهت عفو امردادی یا شهریوری بخوره، تو خودت نمی خوایی. یعنی چی که چیزی بین ما نیست و فقط حرف زدیم تا 2 صبح؟ فک کردی ما اینجا بیکاریم؟ تو میدونی من دیروز با اون همه درسی که ریخته بود رو سرم پاشدم رفتم پارچه خریدم که وقتی میایی برای عروسی آماده باشم؟ تو غافلی از اینکه مرحومه با این کاری که داره و بهش حمله کردن و باید از خودش دفاع کنه، پاشده رفته لباس سفارش داده؟ بعد خیلی راحت و خوشحال میایی میگی من شوخی کردم و ال و بل؟ یعنی چی آقا!
    من یکی دیگه عمرا از مجازات تو یکی بگذرم که خونت حلاله.
    _________________________________
    احسان عیوضی مینویسد : در مقابل این یکی هم نمیتونم چیزی بنویسم … از ترس …

  6. papary |

    در جواب:
    خدارو خوش میاد که تو هی با ما بازی احساسی میکنی و هی از سونیا جووون مینویسی و بعد فرداش نمی نویسی؟[چشمک]
    _________________________________
    احسان عیوضی مینویسد : اه … احساساتی نشو دیگه … نکنه شما هم میخوای با سونیا ازدواج کنی !!!

  7. papary |

    مرحومه جون! فداتون بشم! کمک خواستین بگین منم هستم! من با تو هستم تو این مورد
    _________________________________
    احسان عیوضی مینویسد : کشتن من یا ازدواج با سونیا ؟؟؟ توی کدوم مورد با هم هستید ؟؟؟

  8. papary |

    هیچی نباید بگی چون در مقابل حرف درست و راست، آدم نمی تونه چیزی بگه.
    _________________________________
    احسان عیوضی مینویسد : [خجالت]

  9. papary |

    تازه میترسی و اینطور سر کارمون میذاری؟ خدا رحم کرده والا!
    _________________________________
    احسان عیوضی مینویسد : آره خب …

  10. papary |

    در جواب کامنت:
    [خنده]
    نخیر قربان!
    من وقتی عروسی میرم یهو جو عشقولانه اونجا منو میگیره، هی حرکات موزون از خودم در میکنم
    _________________________________
    احسان عیوضی مینویسد : آها آها آهاااااااا …

  11. papary |

    در جواب کامنت:
    کشتن جنابعالی!
    تو آبروی امردادی هارو بردی!
    شک دارم بهت که امردادی باشی اصلا! نفوذی کی هستی؟ راستشو بگو!
    _________________________________
    احسان عیوضی مینویسد : لو رفتم … من متولد یکی از این 11 ماه درپیت بجز مرداد هستم !!! یکی از این درپیت ماهی ها که نمیدونم مال کدوم از این ماههای درپیت بود !!! در یه ماه درپیت گفت بیام وارد ماه شما بشم و آبرو ریزی کنم !!! من اظهار پشیمانی میکنم و اعلام میدارم که مردادی نیستم ولی خیلی شیرم !!!

  12. فینگیلی |

    سلام
    خواهش میکنم…نه جالب بود!تا حالا کسی نپرسیده بود ازم!ولی حق باشماست فکر کنم درستش این بود که اول اجازه بگیرم حداقل بدونین دارم تو زندگیتون سرک کشیدم!!

    خب من یه چند وقت بود نوشته هاتون رو میخوندم خوشم میاومد و پیگیر مطالبتون بودم لینکتون کردم راحتتر دنبال کنم…همین دیگه!
    _________________________________
    احسان عیوضی مینویسد : شما بزرگی … بابت لینک شدنم مفتخرم …

  13. papary |

    در جواب کامنت:
    پس خود این نامرد Brad Pitt بوده که تورو اینطور بر علیه ما امردادی ها شورونده!
    شیری؟! پاکتی یا یارانه ای؟ با چند درصد چربی؟[چشمک]
    _________________________________
    احسان عیوضی مینویسد : هیچ کدوم … شیر آب !!! چربی هم نمیدونم ولی کلسترول زیاد دارم …

  14. papary |

    در جواب، جواب چند کامنت بالاتری:
    معمولا میگن حاجی یه تکون آآآآآآآ
    نمیدونی مگه؟
    _________________________________
    احسان عیوضی مینویسد : نهههههه !!!!

  15. papary |

    در جواب کامنت:
    حالا تو بیا! ما برات چربی و کلسترول باقی نمیذاریم[سیبیل های خون چکان]
    _________________________________
    احسان عیوضی مینویسد : برای شادی روح احسان جمیعا صلوات !!!

  16. گل یخ |

    سلام.
    ایشالا که همیشه سلامت و شاد باشین در کنار خانواده و دوستهای گلتون که چه افتخاریه یه همچین انسانی با سلامت روح و روان دوست آدم باشه. که باعث افتخار منه اینهمه لطف.

    فقط
    میشه این قسمت لباس گدایی رو عوضش کنین؟! خوب از امروز من هر گدایی رو از پشت سر که میبینم باید برم از جلو با ذوق یه قیقه(؟) بکشم و بگم وای ی ی ی ی آقای عیوضی شما هستین؟
    مثلا میشه یه خورده لباسش غیر گدایی باشه؟ D:

    بعد نمره روابط اجتماعیتون الان بیست شد. مثلا آدم بتونه با یکی که تازه وارده 3 ساعت حرف بزنه. من نمرم تو این زمینه میشه 0.5 !!
    _________________________________
    احسان عیوضی مینویسد : یعنی ضعف کردم از خنده !!! همون یواش بپرسید هم میفهمم !!! یه 50 تومانی بده در راه خدا !!! :) ))

  17. الهام - روح پرتابل |

    شما همچنان به بنده لطف دارید جنابِ عیوضی
    این مدل برخوردی که ازش صحبت کردین در مقابل پیش داوری آدم ها از یک طرف همیشه نمی تونه کاربردی باشه. یه وقت یکی دوسته، یه چیزی رو از روی شوخی می گه، اینجوری که باهاش برخورد بشه خیلی بهش برمیخوره، اگر دوست نباشه، اتفاقاً به نظرم درسته. از طرف دیگه اگر این برخورد نشه، ممکنه همون دوست و آشنا عادت کنند به این رفتار و به قول معروف روشون به روی آدم باز بشه و اون وقت دیگه خودِ آدم اذیت می شه.
    این یه هنر فردیِ که اعتدال رعایت بشه و در هر زمان و با هر شخص چجوری برخورد بشه. و دوباره یادآوری می کنم که اخلاق های شمارو به عنوان یک مرد ایرانی و یک کرد واقعی، خیلی قبول دارم.
    مکنونات قلبیتون رو آشکار نمی کنید وگرنه می گفتم امیدوارم روزی که احساس کنید وقتشه به تاهل و دو فرزند و سکونت در هرجای دنیا که دوست دارید برسید. ولی نمی دونم واقعاً آیا میلی به رابطه از نوع ازدواج دارید یا خیر؟ هرچند فکر می کنم اتفاقاً خیلی هم داشته باشید ولی منتظر یه شخص خاص هستید که خیلی به خصوصیاتش فکر کردید. ولی چون نمی خوام وارد جرگه پیش داوران بشم و جواب سربالا بشنوم هیچ آرزویی نمی کنم :وینک

    سرتون سلامت آقای عیوضی
    _________________________________
    احسان عیوضی مینویسد : ما به شما عمرا جواب سر بالا بدیم … حالا شما آرزو کنید دیگه … شاید توی پست بعدی یه عکس دیگه هم آپلود کردم خدا رو چه دیدی !!!

  18. عليرضا(مردی از مترو) |

    دوستان بالاخره احسان نتونست طاقت بیاره و عکس واقعی فرد نشون داده شده تو پست قبلی رو تو این پست رو کرد :)

    نگفتم بهتون!!! :)
    _________________________________
    احسان عیوضی مینویسد : جهت تنویر افکار عمومی عرض کنم علی جون نوشته بوده که این عکس پست قبلی سیبیل کلفت واجبی کشیده اس … بعدش یعنی منم ورژن سیبیل کلفت واجبی نکشیده هستم !!! :) )))

  19. امیر ارام |

    به به از اون پستایی بود که دلم ادمووووووووو میبرد به اون بالا بالاهااااااااا البه همش یه طرف پاراگراف اخرش یه طرف پهلوان کارت درسته بی صبرانه منتظر دیدارت هستم
    _________________________________
    احسان عیوضی مینویسد : خدمت میرسیم …

  20. مسيحا |

    سلام عزيز دل برادر
    خوبي
    تا رسيدم خونه بابا بهم خبر داد شيطنت كردي
    گفت با يه خانمه عكس دري
    گفتم ميشناسم
    حتما با آنيتا بوده
    گفت نه ، جديده ، رفته توي بار آشنا شده
    گفتم چشمو دلم روشن
    بازم با من هماهنگ نكرد و رفت جلافت
    نميگي اينارو كه اينجا مينويسي
    ما هم دلمون ميخواد
    امكانات هم نداريم
    دلمون ميشكنه
    _________________________________
    احسان عیوضی مینویسد : ای بی امکانات … ای دلشکسته … ای جلافت بین … ای جلافت شناس !!!

  21. بابا |

    وای از دست این بچه ها
    پدر و مادر مگر میتوانند به شماها حرف بزنند
    اگر میتونستند الآن ایران بودی و متاهل و 2 تا بچه خوشگل و ناز داشتی
    از نبودن و از اینها صحبت نکن
    شاد و سلامت باشی
    _________________________________
    احسان عیوضی مینویسد : مرسی …

  22. memol |

    چی شده آقا احسان چرا توپت پره ؟کی اذیتت کرده ؟کی بهت حرف زده (اینا هستن میگن بچمو کی اذیت کرده)
    هرچی آقا احسان می گه همون درسته
    آقا احسان زحمت کشیدن عکسشونونم برامون گذاشتند دیگه چی می خواید؟؟
    می دونی هر کار کنی به هر حال مردم یه چیزی میگن دیگه مهم اینه که خودت از کاری که کردی راضی باشی
    زندگی شما نتیجه انتخاب های شما تا بدین لحظه است
    و می دونمم که تا الان شما از انتخابات راضی بودی
    ایشالا که همیشه همین طور باشه
    _________________________________
    احسان عیوضی مینویسد : مــــــــــــــــــــرسی …

  23. لبریز |

    خیلی جامع و کامل راجع به خودتون توضیح دادید… و جالبش اینجاست که تو اون بخش خاص منم عین شمام… ببینم یکی داره زیادی خودشو باهوش تصور میکنه… میگم آره… دوست داشتم… همینه که هست!!! :)
    _________________________________
    احسان عیوضی مینویسد : با مدعی نگویید اسرار عشق و مستی / تا بی خبر بمیرد در رنج خودپرستی …

  24. papary |

    در جواب کامنت:
    مگه خنده داره؟[نیشخند]
    _________________________________
    احسان عیوضی مینویسد : نهههههههه :) ))

  25. عاطفه س |

    پاراگراف آخر خيلي قشنگ بود .
    نجبور شدم پست قبل رو هم بخونم .
    بعدش ترغيب شدم بقيه پستها رو هم بخونم .
    تا جايي كه وقت شد خوندمت .شايد بيام بقيشم خودنم .
    بهر حال لينكت كردم گم نشي.اگر دوست نداشتي بگو آنلينكت كنم .
    اون قسمتي كه گفتي اگر خانواده بهم چيي رو تحميل ميكردن الان ي مهندس عمران بودم ….
    بنظرم خيلي جالب بود خوبه با اينكه اين وضعيتو نداري ولي درك ميكنيو در واقع داغ دل تازه كردي با اين پستت
    _________________________________
    احسان عیوضی مینویسد : بابت پاراگراف آخر نظر لطفتونه که قشنگش کرده … برای لینک شدنم متشکرم … داغ دلتون تازه شده ؟ آخه چرا ؟

  26. فضول باشي |

    چرا اين قدر خشن؟؟؟؟؟؟؟؟
    پسر خوب كه از چند تا ( چند تاااااااااااااااااااااا ) كامنت نيش دار اينقدر عصباني و دلشكسته نمي شه
    تو كه دلت اين قده نازكه چرا پست قابل بححححححححححححححححححث مي زاري
    قربون اون دلت شيشه اي برم
    چيني بند زن بدم خدمت تون
    قسمت خشن باشه براي كرمانشاه
    _________________________________
    احسان عیوضی مینویسد : فضول باشی رو قربون !!!

  27. papary |

    سلام نفوذی خوبی؟
    _________________________________
    احسان عیوضی مینویسد : [خجالت] !!! خوبم مرسی … یعنی یه امردادی حال آدم رو بپرسه چه حالی میده !!! امان از دست این 11 ماه در پیت دیگه که آنقدر حسودن !!!

  28. papary |

    در جواب کامنت:
    شکر خدا[لبخند]
    امان از این کسایی که امردادی نما هستن، موافقی؟[نیشخند]
    _________________________________
    احسان عیوضی مینویسد : موافقم [نیشخند]

  29. مسیحا |

    حالت خوبه؟
    این دوستهای جدیدتون بدجوری حواستو پرت کردنا؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!
    _________________________________
    احسان عیوضی مینویسد : آره خدا خفه شون کنه !!!

  30. مرحومه مغفوره |

    بازگشت پیروزمندانه مرحومه مغفوره!!! دینگ دینگ!
    _________________________________
    احسان عیوضی مینویسد : مبارکه …

  31. papary |

    میشه بگی کجایی که پیدات نیست؟
    فک کنم دوباره یه چند روز دیگه با یه آنجلی، مونیکایی، چیزی دیگه برگردی…خدا بخیر کنه (چشمک)
    _________________________________
    احسان عیوضی مینویسد : آره مدتیه پیدام نیست … دارم برای جشن تولد خودم کادو گیر میارم !!!

  32. papary |

    در جواب کامنت:
    شما هم که خودت مشمول نمه نمه میشی
    ممنون[لبخند]
    _________________________________
    احسان عیوضی مینویسد : :)

  33. ضد حال |

    به به به سلام ، اول به به ، خووووب بععععد
    _________________________________
    احسان عیوضی مینویسد : ســــــــلام … >——————–:)———————< نیستی پسر !!! بعدش رو میام ایران بهت میگم !!!

  34. papary |

    در جواب:

    کااااادوو؟!
    آقا کادو رو بیخیال، دلمون برات تنگ شده
    _________________________________
    احسان عیوضی مینویسد : میام …

  35. معمار بیکار |

    امروز کلی به یادتون بودیم.
    _________________________________
    احسان عیوضی مینویسد : دوستان به جای ما …

  36. گل یخ |

    فکر کنم تولدتون تو مرداده. نمیدونم کی. ولی خواستم تبریک بگم و آرزوی شادی ، سلامتی و موفقیت.
    کلی گل…
    _________________________________
    احسان عیوضی مینویسد : به موقش اعلام میکنم … پیشاپیش هم متشکر

  37. پریسا.گ |

    سلام
    ولی احسان جان اصلا دلم نیخواد با یه لباس کهنه ببینمت امیدوارم با بهترین ماشین و در یک شرایط عالی شاید در کشور اروپایی یا خود آمریکا ببینمت و بعد 120 سال ازدواج کرده باشی .
    واین که خداوند رو شاکرم که سعی میکنم پیش داوری نکنم.
    موفق و موید باشی.
    _________________________________
    احسان عیوضی مینویسد : به جز تشکر چیزی نمیتونم بگم …

  38. papary |

    در جواب:
    سلام
    ممنون
    اسکندر بهتون سلام رسوند[چشمک]
    _________________________________
    احسان عیوضی مینویسد : ( گل )

  39. فريبا |

    حالا كه شما اپت نمياد!! مام همين جوووري ميايم اظهار وجود ميكنيم…

    حاضر!!
    _________________________________
    احسان عیوضی مینویسد : شما بزرگی …

  40. papary |

    در جواب کامنت:
    خدارو شکر میکنم برای دوستای خوبی که دارم. واقعا خدارو شکر میکنم.
    دور یا نزدیک بودن مهم نیست، مهم اینه که همتون رو حس میکنم تو قلب خودم
    _________________________________
    احسان عیوضی مینویسد : همین مهمه …

  41. مرحومه مغفوره |

    شما در خاطر ما خواهید ماند اگر چه نبینیمتان!!!
    _________________________________
    احسان عیوضی مینویسد : :)

  42. مسيحا |

    احسان اين نوازنده خيابوني ديگه خشته شده
    ميخواد بره بايگاني
    يه جديد بنويس

    دلمان هم برات تنگ شده بسيار
    كجايي؟
    چرا نمينويسي؟؟؟؟
    راستي محرمانه بگو كي مياي ايران
    اوووكي
    _________________________________
    احسان عیوضی مینویسد : هستم . کمی سرم شلوغ کارهای آخر ماه و آخر دوره هستش … دوباره میام … دوباره مینویسم …

  43. گل یخ |

    سلامتین که ایشالا؟
    _________________________________
    احسان عیوضی مینویسد : متشکرم … من خوبم … همچنان خواننده وبلاگتون ولی یه کمی کم سر و صدا تر … ساز میزنم البته … صداش بعدن در میاد !!!

  44. مداد |

    چرا دلت بارونیه؟
    نه اینکه به یادت نبودم این چند روز…از یاد خودم رفته بودم انگار…
    _________________________________
    احسان عیوضی مینویسد : شما عزیزی … میدونم … گاهی زندگی همه چی رو از یاد آدم میبره … حتی خود زندگی کردن رو …

  45. papary |

    سلام جناب آقای امردادی که بنده میگم نفوذی هستین! والا الله و اعلم! (چشمک)

    امروز روز عید مبعث میباشد نخطه
    می خوام به شما تبریک بگویم عید رو خیلی خیلی هوااارتا نخطه
    اما تورو خدا جون من دوباره نیایی بنویسی آی ی ی من پدر نیستم و شاید هستم و شاید بقیه نمیدونن من چقدر پدر نیستم و از این چیزا ها علامت تعجب
    البته میتونی بنویسی ویرگول اما جرم خودت رو سنگینتر میکنی نخطه
    از من میشنوی نذار سنگینتر بشه علامت تعجب
    مخصوصا که هر کاری میکنی من عمرا بگذرم از جرمت چنتا علامت تعجب

    در هر صورت عید شما بسیار مبارک میباشد و میمون علامت تعجب
    پرانتز باز البته میدونین که میمون از این لحاظ منظورم هست برای این فقره ویرگول نه اون لحاظ پرانتز بسته
    _________________________________
    احسان عیوضی مینویسد : شما بزرگی … متشکرم … عید مبعث شما هم مبارک باشه …

  46. محمد باقری |

    زیبا بود
    حالا توی کدوم بار بود بار مارکوس
    _________________________________
    احسان عیوضی مینویسد : مارکوس … محمد راستی ساکت رو چی کارش کنم ؟ اگه شد آنلاین شو ببینم چی کار میتونم برات انجام بدم … ( ستاد مبارزه با چت از طریق کامنت !!! )

  47. محمد باقری |

    man yahoo mesenjer nadaram az tarighe mail ham namishe akhe sorat paeineh rahnemaei kon ke chikar konam va se gereftane yahoo mesenger.
    _________________________________
    احسان عیوضی مینویسد : بهترین راه اینه که از بازار یا از یکی از بچه ها بگیری … من نمیدونم چمدانی که داری و تعدادی لباس نو رو چی کارش کنم برات ؟

  48. papary |

    در جواب کامنت:
    اختیار دارید قربان! بزرگی از خودتونه
    حالا هی تعارف تیکه و پاره کن تا من بمونم توش ها
    _________________________________
    احسان عیوضی مینویسد : ;)

  49. پریسا.گ |

    سلام
    اینجا سلام میگذارم تا رد گامهام بمونه و مینویسم آمدم نبودید.
    _________________________________
    احسان عیوضی مینویسد : متشکرم … لطف شما به ما ثابت شدس …

  50. papary |

    احسان!
    یه ذره off به خودت بدیا بد نیستا!!!
    _________________________________
    احسان عیوضی مینویسد : ;)

  51. معمار بیکار |

    سلام،خوبید؟؟
    میگمااااا این نوازندهه چرا2هفته اس که آهنگ تکراری میزنه؟؟
    دلمون تنگ شده واسه اهنگ های جدیدش.
    _________________________________
    احسان عیوضی مینویسد : نوازندهه داره آهنگ میسازه …

  52. پریسا.گ |

    سلام
    فکر کنم دارید تدارک یک کنسرت بزرگ رو میبینید بدونید تا دویست هزار تومان حاضرم بلیط بخرم.منتظر اجرای زیباتون هستم .
    _________________________________
    احسان عیوضی مینویسد : آدم از روبرویی با صاحب این کامنت میترسه …

  53. مرحومه مغفوره |

    منتظریم این نوازنده خیابانی زیباترین ملودی های دنیا رو بسازه
    _________________________________
    احسان عیوضی مینویسد : ;)

  54. papary |

    سلام بر امردادی بزرگ! که امردادی تر هست.
    خوب بیدین؟
    آقا یه وبلاگستان دلشون برای شما تنگ شده.
    مواظب خودت باش :)
    _________________________________
    احسان عیوضی مینویسد : چشم .

  55. مرحومه مغفوره |

    «بوی اکبر به مشام جان میرسد»
    _________________________________
    احسان عیوضی مینویسد : پیف پیف !!!

دیدگاه خود را بیان کنید.