امروز دوشنبه 28 ژوئن 2010 میلادی مطابق با 07 تیر ماه 1389 خورشیدی … ( س د )
- سلام
- کامنتهایی که در مورد پست قبل گذاشتید رو دونه به دونه خوندم … نظرات رو دیدم … حتی با بعضی دوستان چت کردم …
بگذارید یه کمی در مورد خودم بگم که قضیه مفهوم پیدا کنه :
- هیچ وقت از طرف خانواده مجبور به انجام کاری نشدم … هیچ وقت جانماز آب نکشیدم … اگه موضوعی قرار بوده سکرت بمونه مونده و اگه نمونده و گفته شده بابتش به هیچ کسی جواب پس ندادم … این قلدری نیست … با قلدری و یک دندگی اشتباه نگیرید …
- اگه قرار بود خانوادم به من فشاری بیارن الان وضع من این بود : مهندس عمران – متاهل – دارای دو تا فرزند – شاغل در کرمانشاه و …
- خیلی زودتر از اینکه کسی از موضوعی اطلاع پیدا کنه یه دوستی دارم که اون از همه زودتر میفهمه … وقتی ازش راهنمایی میخوام اولین جملش اینه که : هر چی خودت صلاح میدونی و بعدش تجربیاتش رو بهم میگه و باز آخرش میگه : هر چی خودت تصمیم بگیری همونه و این دوست ، پدرم هستند …
- حوصله یه سری چیزها رو ندارم به بیانی دیگر از این چیزها خیلی بدم میاد و اگه برام اتفاق بیفته عکس العملهام اینجوریه :
- اگه به جای اینکه ازم بپرسن که دوست دختر داری یا نه ، بهم بگن میدونیم دوست دختر داری بی معطلی میگم آره !!! و در شرح محسناتش ، مشخصات اولین دختری که رد بشه رو بهشون میدم !!!
- اگه بگن سیگار کشیدی میگم یه نخ دیگه داری بدی به من ؟؟؟ ( سیگار کشیدن خوبه یا بد !!! رو منظورم نیست )
- اگه به جای اینکه ازم بپرسن این کار رو کردی یا نه بهم بگن چرا این کار رو کردی میگم دلم خواست !!!
- اگه بهم بگن میدونیم که دیشب خوش گذروندی میگم نمیدونی !!! یک حالی کردیم !!! جات خالی !!!
- بله قبول دارم یه کمی عجیبه ولی پیشداوری یکی از چیزهای هستش که سعی کردم هیچ گاه ازش در هیچ جایی استفاده نکنم … اگر چه این رفتارهایی که بالا نوشتم رو همیشه بروز نمیدم ، بروز این رفتارها مربوط میشه به زمانی که حس کنم کسی فکر کرده میتونه آتو بگیره یا مثلا بره به بابام بگه !!! ، در مورد دیگران حتی اگر به چشم خودم از کسی چیزی رو ببینم ایده اولیه ام اینه که شاید این عمل ندانسته هست ، شاید تحت فشاره ، شاید حواسش نیست ولی متاسفانه کم نبودند کسانی که بعد از چندین سال دوستی با شخصی ، فقط روی یه رفتار ، رفتاری که شاید حتی در اون بازه زمانی واقعا باید انجام میشده ، پیش داوری کردند و اون همه دوستی چند ساله رو ندید گرفتند و همه چی رو خراب کردند ….
- من یک بار و خیلی بد دچار پیش داوری شدم که توی زندگی خصوصیم اتفاق افتاد ، بعد از اون دیدی که پیدا کردم این بوده که اگر هر چه سریعتر از یه شخص پیشداور دور بشم بهتره … چون شخصا نمیتونم شاهد این باشم که یه نفر بعد از سالها دوستی با من فقط و فقط با یه رفتار ساده منو از تمام خصایص بد و خوبی که دارم تهی کنه و شخصیت منو در همون یه رفتار خلاصه کنه … هر چند که اون رفتار زشت و ناهنجار به نظر بیاد یا حتی زشت و ناهنجار باشه …
- در مورد عکس پست قبل ، من سونیا رو دیدم ، با هم توی بار نشستیم و با هم صحبت کردیم اگه لازمه میگم که این مکالمه از ساعت شاید 23:30 شروع و تا 02:00 صبح به طول انجامید … این که این مکالمات تا چه حدی !!! بوده موضوعی هستش که نزد خود من باقی خواهد ماند ولی چیزی که بران جالبه اینه که بعضی دوستان رنجیده شدند !!! بعضی ها تبریک گفتند و بعضیها راهنمایی !!!! هایی مثبت داشتند … کسی در مورد عمق این روابط !!! نپرسید که البته کسی رو سرزنش نمیکنم ، اون پست هم یه پست تست هوش نبود ولی اینا رو هم در موردش بگم :
- مثل یه مورد قدیمی هنوز هم میگم خانوم پرتابل روانشناسیش درسته در حد تیم ملی و دیدش رو دوست دارم .
- در مورد من هنوز هیچ چیزی فرق نکرده ، نه عاشق شدم ، نه به راه راست هدایت شدم !!! نه اینکه هیجان زده شدم از دیدن سونیا !!! نه از بودنش رنجور نه از داشتنش گنجور !!! نه این جور نه اون جور و نه از هیچ جور دیگه !!!
- همونم که هستم … اگر چه شما منو در هر لباسی ببینید … شاید اگه روزی بهت زده شدید که تو اینجوری نبودی … از همین الان بهتون بگم که من بودم ولی شما ندیدی !!!
- این رو دوستان من میدونن ، من برای اونها یه چیزم و برای خودم یه چیز … و این نکته رو درک کردند که من من با من اونها فرق میکنه و اگه منافاتی توش هست برای منه نه برای اونا …
- بارها و برای بسیاری از دوستانم این جمله رو گفتم … شاید در آینده ای نزدیک من هر چیزی بشم !!! هر چیزی !!! و یا اونا در من چیزهایی رو کشف کنند … هر چیزی !!! ولی برای دوستام همون احسانم !!! در بدترین حالت وقتی ببینم تبدیل به چیزی شدم که براشون باعث دردسره و یا حتی حس کنم که یک بار دیگه نباید جایی باشم ، اون روزه که احتمالا باید خیال کنید من یه توهم بودم ، گیرم مثل دود یه سیگار تلخ و یا مثل رایحه یه نسکافه دلپذیر ولی اونچه مسلمه دیگه نخواهم بود …
- اگه یه روز دیدید نبودم و دیگه نیستم بدونید باید این جور میشده … ولی بدونید یه روز شاید هوس کنم و برای اینکه ببینمتون یه دست لباس گدایی بپوشم و واسم سر مسیرتون که رد شین … که بدونم سالم هستید ، که بدونم هنوز هم به مطبتون سر میزنید و شاگرداتون از شما بجز طبابت دوست داشتن بیماراشون رو یادگرفتن ، عسلیتون خوبه و خودتون بهتر از عسلیتون ، که بالاخره شلوار کردی پوشیدید و دوغ آب به دیوار مالیدید ولی مرسدستون دم در پارکه ، نترشیدید در ضمن اینکه بهترین مقاله نویس ایران هم هستید و الان دخترتون خواستگاراش رو رد میکنه ، مثل اسمتون آسمانی هستید و آسمانی تر هم شدید و الان هم استاندار شدید ، هیچ کس مث شما از روح بچه هاتون خبر نداره ، سخت ترین کار دنیا متوجه شدید ، شهرسازیتون زبانزد خاص و عام شده ، تیمتون موفقه و خودتون تبدیل شدید به سمبل آرامش و قدرت ، توی بانک کارتون رو به راهه و یه حساب میلیاردی دارید و هنوز هم دست به مسافرتتون حرف نداره ، با اینکه حسابدار قابلی شدید برای شرکتتون ساعتها حسابدارها صف میکشن تا استخدام شن ، دیگه از گوشاتون خون نمیاد ، تبدیل شدید به یکی از بهترین و مهمترین شهروندان پاریس … و خلاصه حواستون باشه … اگه نبودم شاید و یه روز دیدید یه ویولن زن از کنارتون رد شد ………
- اگر چه نبینم شما رو ولی همیشه در یاد من خواهید ماند …











