بایگانی برای می 2010

31
MAY

ساس !!! یا خاطرات 20100531

بدست احسان عیوضی در دسته وقتی افریقا هستم - گینه استوایی

امروز دوشنبه 31 می 2010 میلادی مطابق با 10 خرداد ماه 1389 خورشیدی …

07:00 : یعنی آنقدر نبود اینترنت روی من فشار آورده که دیشبی خواب میدیدم که اینترنت راه افتاده ، حتی نشون به اون نشونی که دیدم 41 دونه کامنت دارم !!! بعدشم توی خواب متوجه شدم که شبگیر یه خانومه !!! دیشبی نصفه های شب از خواب پریدم و چون موبایلم شارژ تموم کرده بود در نتیجه نمیدونستم الان چه ساعتیه … با همون یه تیکه لباس از رختخواب بیرون اومدم و رفتم توی هال جلوی کولرگازی دراز به دراز افتادم … بعدش به سرم زد برم ببینم ساعت چنده … با همون وضعیت و نصفه شب رفتم توی اتاق ترکاش !!! بیچاره بعدا برام تعریف کرد که از صدای پای من بیدار شده و خدا میدونه چیا دیده !!! علی الحساب دیشب فهمیدیم که در زمین و هوا زندگی میکنیم یعنی اینکه نگهبان خواب بود و خدا میدونه اگه یکی بیاد و بیشتر از وسایلی که داریم بخواد چیز دیگه ای رو هم با خودش ببره چی میشه …قصد دارم فردا بهش بگم که بیاد دفتر و دو تا اخطار ازش بگیرم … اخطار سوم اخراجش خواهم کرد …

11:43 : یکی از دوستا میگن که تختخوابها ساس داره !!! ترکاش میگه شما خودت دیدی ؟ دوسته به ترکاش میگه من تو رو به زور میبینم چه برسه به ساس !!!

30
MAY

چیز پنداری یا خاطرات 20100530

بدست احسان عیوضی در دسته وقتی افریقا هستم - گینه استوایی

امروز یکشنبه 30 می 2010 میلادی مطابق با 09 خرداد ماه 1389 خورشیدی …

- جنیفر لوپز و نیکل کیدمن اومدن دفتر من برای برگشتن به سرکار …

- از مترجم خواستم که عینا این جملات رو براشون ترجمه کنه : بهشون گفتم که از شوخی گذشته اگه یک بار دیگه و با این مشکل به دفتر من بیاید مطمئن باشید با گریه از این دفتر خارج میشین … به صورت بسیار جدی دارم بهتون میگم که نمیخوام شاهد تکرار دوباره این موضوع باشم در غیر اینصورت حتی اگه ترکاشوند و فرانسیسکو هم بخوان من این اختیار رو دارم که نگذارم سرکار برگردید …

13:39 : ساعت 12:00 الی 13:30 وقت نهار و استراحته ،. عادتا ساعت 13:25 موبایلم آلارم میده … بعد از اینکه بیدار شدم ترکاش میگه : یارو چیز (!!!) دنبالت میگشت !!! میگم فلانی ؟؟؟ میگه نه اون نه ، منظورم فلانیه !!!

29
MAY

بی ادبانه ها یا خاطرات 20100529

بدست احسان عیوضی در دسته وقتی افریقا هستم - گینه استوایی

امروز شنبه 29 می 2010 میلادی مطابق با 08 خرداد ماه 1389 خورشیدی …

- یکی از بچه ها مریضه ، دکی جون به گروهبان گارسیا میگه که من باهاش برم بیمارستان ؟ گروهبان گارسیا میگه نه تو به فارسی بنویس که این مشکلش چیه من میبرمش و با اونا صحبت میکنم … به نظرم احتمالا دیگه نمیشه مریض رو زنده این حوالی دید احتمالا ترجمه طوری میشه که اگه سرما خورده باشه احتمالا با ترجمه گروهبان گارسیا به .. میره !!! بعدا مشخص شد با ترجمه های شخص گروهبان گارسیا خان ، دکتر معاینه کامل نکرده یا اونجایی که باید معاینه نشده و در نتیجه ایشون رو سالم تشخیص داده شده و برگشته کمپ ولی فردا به قدری حالش خراب شده که دوباره بردنش اونجا … ظاهرا تشخیص مالاریا داده نشده و دردی که میگه درد کلیه هم بوده بر اثر سنگ کلیه نیست …

- دکیجون اومده میگه شماره موبایل بهنام کدوم از ایناست :
2091xx
2081xx
من :) ))))))))… دکیجون این شماره ها از کجا اومده !!! بهش گفتم شمارش 2280xx هستش !!! البته بعدش فهمیدم اون دوتا شماره های قدیمی بهنامه !!!

28
MAY

محل عبور چیزهای وحشی …

بدست احسان عیوضی در دسته وقتی افریقا هستم - گینه استوایی

یعنی موندم این علامت که توی راه گذاشته شده یعنی چی ؟

- مراقب باشید چون به چیزی برخورد میکنید …
- مراقب باشید تا به چیزی برخورد نکنید …
- از اینا ممنوع است ؟
- نباید چیزی را بست ؟ و اینطوری بهتر است ؟
- به شهری که از اینا دارد نزدیک میشوید ؟
- توی این شهر از اینا ندارد !!!
- ورود اینا به شهر ممنوع است ؟
- خروج اینا از شهر ممنوع است ؟
- استفاده مسمومیت می آورد ؟
- وقتی میروید از اینها با خودتان نبرید ؟
- وقتی میبینید انگار ندیدید ؟
- اینها خطرناک است ؟
- موجب مرگ میشود ؟
- تشعشع دارد ؟
- دست انداز خیلی شدید است ؟
- ببین ولی دست نزن ؟
.
.
.
- این جاده محل عبور چیزهای وحشی است !!!

28

اند بدذاتی یا خاطرات 20100528

بدست احسان عیوضی در دسته وقتی افریقا هستم - گینه استوایی

امروز جمعه 28 می 2010 میلادی مطابق با 07 خرداد ماه 1389 خورشیدی …

- یعنی شدم اند بدذاتی … بارها ترکاش به دخترای رختشور خونه گوشزد کرده که حق شستن لباساتونو توی رختشور خونه ندارید … پریروز خبر رسیده بوده که دخترا لباساشونو دوباره داشتن میشستن … گفتیم اخطار امضا کنید میگن نه … چون دو تا از سه تاشون ( نیکل کیدمن و جنیفر لوپز ) دوست دختر سان فرانسیسکو بودن و هنوز هم البته بعضی روزها اونان که سان فرانسیسکو رو از خواب ناز بیدار میکنن تا بیاد سر کار !!! خلاصه سفت و سخت واسادم تا ببینم چی میشه … سانفرانس اومده میگه عیوضی بذا بیان سرکار … بهش گفتم ببین نشد تو …. اون وقت من باید جورشو بکشم !!! یکیشون یعنی اونی که نمیدونیم رفیق سان فرانس هست یا نه دیروزی با گریه اومده میگه من بچه دارم … ترکاش برش گردونده سرکار … امروزی هم که اون دو تا اومدن برگه های اخطار رو ازشون گرفتم و بازهم گفتم که برید فردا بیاید !!!

27
MAY

متادون دیالاپ !!! یا خاطرات 20100527

بدست احسان عیوضی در دسته وقتی افریقا هستم - گینه استوایی

امروز پنجشنبه 27 می 2010 میلادی مطابق با 06 خرداد ماه 1389 خورشیدی …

- دستام به تخت بسته شدن … دارم از خماری داد میکشم … دکتر میگه چته ؟ میگم ولم کن … اینترنت قطع شده یه متادون دیالاپ هم اینجا پیدا نمیشه !!! بله دیگه در روز بارانی امروز ظاهرا فازهای برق کمپ تداخل کرد و نتیجه سوختن دو عدد آداپتور مربوط به دستگاههای اینترنت ما بود … پرینتر رنگی من هم که کلا دود کرد !!! ولی با تعجب فردا که برگشتم دیدم کار میکنه … آخرش نفهمیدم این کجاش بود که میسوخت … شاید دلش برای منی که باید بی اینترنت سر میکردم کباب شده بود …وایییییییییییییی خماری بد دردیه … این خانوم گل یخ فکر کنم ما رو نفرین کرده که ای الهی هرچی میگی سر خودت بیاد !!!نه اینکه تهدیدش کردم که باید دست و پاتو ببندن به تخت که آنلاینی از یادتون بره !!!

- البته بعدن تر !!! که رفتیم و team ( همون امریکاییه ) برامون آداپتور مودم و کل روتور رو عوض کرد فهمیدیم که درد دیگه ای هم هست … دردی به نام ایرانی بازی !!! شرکت یکسال هستش که پول اینترنت رو نپرداخته !!! تیم میگه نه اینکه شما هی میاید دفتر من و هی میرین !!! منم فکر میکردم که شما پولها رو پرداخت میکنید !!!

- در مورد متادون (+)
.
.
.

پل جیپلو

نمای رودخانه جیپلو از روی پل

به خانه بر میگردم

فعلا …

26
MAY

دو بهم زنی از فاصله دور !!! یا خاطرات 20100526

بدست احسان عیوضی در دسته وقتی افریقا هستم - گینه استوایی

امروز چهارشنبه 26 می 2010 میلادی مطابق با 05 خرداد ماه 1389 خورشیدی …

سلام …

بند به بند توضیح میدم چی شده !!!

- اصولا من بچه خیلی خوبی هستم ولی فقط مادرم اینو میگه !!! … منتها بعضی اوقات … بعضی اوقات از دانسته هام استفاده ابزاری میکنم برای رسیدن به اهدافی مثلا :

: توی ترکیه بودم … درست زمانی که داشتم به ایران بر میگشتم با پدر تماس گرفتم .. .که برات یک عدد سوغاتی آوردم … کاکائوییه و راه هم میره !!! پدر رو نمیدونم ولی خودم خیلی خوشم میاد از این دست هدایا !!! بعد از شنیدنش نمیدونم از سر هیجان بود یا چی !!! آنچنان قهقهه زد که من ندیده دونستم آتش لازم برای یک دعوای خانگی رو روشن کردم !!! نشون به اون نشون تا 24 ساعت بعدش یعنی زمانی که برگشتم خونه سر اینکه من چی گفتم که پدر محترم آنقدر کیف فرمودند دعوا بود !!!

: چند روز پیشا

یه اس ام اس از اینجا برای مادر فرستادم … قربان صدقه و اینا !!! از اون روز بابا از دست من شکار که چرا از این اس ام اس ها برای مامان میاد فقط !!!

: دیشبی !!! یه اس ام اس برا بابا فرستادم :) )))) به این مضمون : پدر عزیز ، جیگر طلا ، بابایی بلا ، بوس بوس !!! و ناجوانمردانه به نیت ایجاد یه شورش خانگی به سمت ایران ارسال کردم !!! از 20.000 کیلومتر اون ور دنیا دارم اوضاع خونه رو بهم میریزم !!! و نتیجه داد … امروز مادرم به ضرب دگنک خواهرامو گذاشته پای اینترنت منو سرچ کنند !!! درگیری شده در حد  گروه جدایی طلب کومور !!!

: مامان وسط دعوا میگه حالا اس ام اس فرستادی به درک !!! ( عصبانیت در حد تیم ملی !!! )… حداقل یه چیزی میفرستادی به بابات بخوره !!!

: از خواهرهام اوضاع رو میپرسم !!! میگن همه چی عادیه … میگم بابا خوبه … میگن آره ایراداش رو همیشه میگیره و این یعنی سالم و سر حاله !!! …

- با این همه میدونم جونشون به هم وابستس … مادرم که فرشتس … پدر که حرف نداره … ولی خب منم بلدم چی کار کنم !!! …

- مادر … مادر … مادرم … پدرم … پدرم … پدر …

.

.

.

- دیروز و امروز رو برای مشخص کردن وضعیت تسویه حسابها بیرون رفتم …

- وقتی که در حال برگشت بودیم یه اکیپ در حال قطع یه درخت بود … این گرد و خاک از افتادن درخت ناشی شده …

- این همون درختی هستش که قطع شده منتها نمیدونم این سایه ای که توی عکس دیده میشه چیه …

فعلا …

23
MAY

مخالفم !!! یا خاطرات 20100523

بدست احسان عیوضی در دسته وقتی افریقا هستم - گینه استوایی

امروز یکشنبه 23 می 2010 میلادی مطابق با 02 خرداد ماه 1389 خورشیدی

سلام …

- همین الان که دارم مینویسم بیرون داره شدیدا بارون میاد … بیست دقیقه پیش چیکه میکرد …

- دیشبی با آنیتا ملاقات کردم … فقط حین اینکه من با آنیتا توی بار نشسته بودم چند نفر پلیس ارشد اومدن و رفتن … توی این سه ساله تقریبا همه کسانی که در آنیسوک زندگی میکنن من رو با واسطه یا بی واسطه میشناسند …

- آنیتا قصد داره که یه خونه بسازه …

- حین صحبت بهش گفتم که دوستام توی ایران تو رو میشناسند و در مورد اینکه تا حالا چندین مورد و در چند جا دربارش نوشتم بهش توضیح دادم … و اینکه حتی بعضی از دوستانم در ایران وقتی دستشون بهم نمیرسه آرزوی مرگ منو به دست تو دارند … ابدا در مورد اینکه بعضی وقتها چی در مورد من و اون توی ایران میگن حرفی نزدم !!!

- از من در مورد ایران پرسید و اینکه آیا میتونه به ایران بیاد یا نه چون قصد داره ماه دسامبر رو به اسپانیا بره اونم برای مرخصی … تنها جمله ای که بهش گفتم این بود : ایران فرق میکنه !!!

- بهش گفتم که نوع برخوردش به نسبت تمام دخترهایی که توی این منطقه هستش متفاوته … من پدر آنیتا رو میشناسم … یکی از صاحب نفوذترین افرادیه که در گینه وجود داره … که البته همین موضوع باعث یه کمی تردید در من شده … ولی در کل جز چند باری اون هم محدود من پدرش رو ملاقات نکردم …

- قیافه آنیتا خیلی قیافه شاخصی نیست … آنچه شاخص میکنه نوع رفتار و طرز فکری هستش که بارها باعث شده که بهش بگم اگه میتونه تا زمانی که پدرش در مسند قدرت نشسته پستی رو براش دست و پا کنه … اینجا یه کشور چند ده میلیونی نیست … با کمی قدرت میشه به راحتی به سطوح بالایی از هر چیزی در این کشور دست پیدا کرد …

- چیزی که در این کشور و یا بهتر بگم در خارج از ایران خیلی عادی هستش و رواج داره نوع برخورد آزادی هست که در هر مسئله ای وجود داره … اگر چه زبان محلیشون رو نمیفهمم ولی به چند تایی از دوستان دخترش که داشتن با انواع مذکر ( بی اف ، همسر ، برادر و … ) راه میرفتند چیزهایی رو گفت که میدونم حالا اگر نه خیلی +18 حداقل +12 بود … در عین اینکه هر کسی میبینه این دختر رو حالا یا از روی ترس یا از روی احترام خیلی محتاطانه باهاش برخورد میکنه …

- برگشته میگه تو خیلی راحت با من میای و میری ها !!! میگم حالا چرا ؟؟؟ برام تعریف کرد یه روز که با مینی ژوپ توی خیابون بوده و به قول خودش خیلی س…ی !!! وقتی که داشته از کنار یه بار رد میشده چند تا سفید پوست شرکت ECOCSA که یوگوسلاون شروع میکنن به مسخره بازی و ظاهرا ازش به طرز شیطنت باری درخواست میکنن که بیا و با ما باش . توی این گیر و دار یه سیاه پوست که آنیتا رو میشناسه به طرف سفیدپوستا میره و در موردش به اونها هشدار میده که این دختر ، دختر ارشدترین فرد این منطقس … آنیتا ادامه داد که همون سفیدپوسته اومده و گفته که شما رو ما نشناختیم و بعدشم عذر خواهی کرده …
.
.
.

- میگن در کشور ما حجاب باید آزاد باشه و من مخالفم … این مخالفت رو من زمانی بهش رسیدم که به اینجا اومدم … دلایلشم سادس :

- اول اینکه اینجا اگه لخت توی خیابون باشی کسی کاریت نداره … توی ایران در مورد خانومی که قوزک پاش بیرونه دیگه خودتون میدونید … یعنی آمادگی فرهنگی اینکه یاد بگیریم هر کسی هر چی پوشیده برای خودشه و لاغیر رو نداریم … نمیگم همه لخت بریم بیرون … چند نوع فرهنگ باید داشته باشیم که هیچ کدوم رو نداریم … داریم ؟؟؟

- دومین دلیل من برای این موضوع اینه که پلیس اینجا شدیدا اجراییه … هر نوع درگیری ای قبل از اینکه به شناخت مقصر برسه تنبیه سخت هر دو طرف رو در بر داره … این کتک به این علته که نظم اجتماعی نباید بهم بخوره … طی این سه سال و اندی شاید من شاهد 5 تا دعوا نبودم …

- در این شهر و در خیابان اصلی شاید در حدود 20 الی 30 عدد بار مشروب وجود داره … قانونی باید حکم فرما باشه که یه شخص حتی در زمان مستی هم جرات تخطی پیدا نکنه … و این رو پلیس اینجا شدیدا رعایت میکنه … اینه که گاهی حتی ما تا پاسی از نیمه شب های یکشنبه تعطیل رو بیرون از محل اقامتمون هستیم و هیچ کسی هم متعرض نیمشه گواه این مطلبه …

- و آنچه در مورد حجاب در اینجا وجود داره اینه … اولش بگم که هر منطقه ای نوع لباس به خصوص خودش رو داره و اکثر دخترای اینجا با تاپ و مینی ژوپ بیرون میان … در عین اینکه یه دختر که اکثر نقاط بدنشم در دید هستش و آزادانه راه میره ، حرف میزنه و به راحتی گردش میکنه … همین دختر کافیه که به یه پلیس در مورد اینکه این مرد داره به من بد نگاه میکنه گزارش بده … و همه ما اینجا میدونیم اینجا ماده و تبصره وجود نداره … حتما و حتما و در همون لحظه فرد خاطی مجازات میشه … و از طرف پلیس ازش باج گرفته میشه … احتمالا کتک سختی خواهد خورد و این موضوع تازه تا زمانی هستش که بازداشت نشده که تا صبح فردا منتظر رییس ارشد پلیس نمونده که اون هم به نوبه خودش بر اساس مرتبه و درجش ازش باج خواهد گرفت … هر گزارش عادی که منجر به دستگیری یک نفر بشه حداقل 25.000 فرانک سیفا جریمه داره و یادتون باشه یه کارگر ساده اینجا 4.000 سیفا حقوق روزانه داره … خودتون میتونید حدس بزنید با این وضع حتی اگه طرف مست هم باشه حتی فکر اینکه به یه دختر فحاشی کنه رو به خودش نمیده …

- با وجود اینکه پلیس این کشور عملا باج میگیره ولی باز امنیتی که در این کشور برقراره ناشی از همین پلیسه … امنیتی که اگه لازم باشه دست انتقامش رو به روی کسی که حتی به یه دختر تعرض کلامی داشته نشون میده و من بارها این موضوع رو دیدم … و یکی از مهمترین دلایلش اینه که پلیسش بسیار اجراییه و در مواردی مثل مزاحمتهای خیابانی منتظر دادگاه و دادسرا نیست … اگر چه میتونه بدیهایی رو هم به دنبال داشته باشه ولی حداقلش وقتی از دست کسی به عنوان مزاحمت خیابانی شاکی هستی میتونی امید داشته باشی که همون لحظه به شکایتت به صورت عملی !!! رسیدگی میشه … اگر چه اینجا مدینه فاضله نیست و افریقاست ولی حساب کنید اینها در اول راه تمدن هستند … اگر چه هنوز هم خشونتهای بسیار شدیدی بر علیه زنها اینجا روا داشته میشه …

- حالا دلایل مخالفت من رو دونستید … هر چی که قراره در یک جامعه پا بگیره احتیاج به بسیاری از مقدمات و موخرات داره که در مورد مسئله حجاب در ایران وجود نداره …

- قرار نیست که فردا همه توی ایران با دکلته یا شلوارک بیرون باشن … ولی وقتی مردم خودشون رعایت کنند در عین اینکه آزادند خیلی شیرین تر از اینه که کسی روی سرت باشه تا بهت حالی کنه و مجبور به رعایتت کنه …
.
.
.

پ ن یک : دوباره قصد دارم آغاز کنم گرفتن عکسهای جدید رو …

پ ن دو : خیلی از چیزها هیچ ربطی به هیچ چی نداره جز به فرهنگ خود ما … چند تا از ما نسل سومیها آداب معاشرت رو میدونیم … صادقانه از خودتون بپرسید که آیا میدونید وقتی دارید با یه بزرگتر راه میرید باید کدام طرف و با چه فاصله ای راه برید ؟؟؟ آیا میدونید هنگام آشنایی چه کسی باید باید برای دست دادن در صورتی که مایل باشه اقدام کنه ؟؟؟ سر میز غذا و هنگام آب خوردن باید قبل و بعدش دو کار انجام بگیره آیا میدونید ؟ آیا وقتی میخواید غذاتون رو تموم کنید میدونید باید به چه صورتی قاشق و چنگالتون رو قرار بدید ؟؟؟ دستمالتون رو چطور ؟؟؟ اینها که دیگه ربطی به هیچ چیز بجز فرهنگ ما نداره … داره ؟؟؟ آیا کسی به غیر از خود ما مقصره … صادقانه بگم هیچ کسی رو نمیتونید محکوم کنید …

فعلا …

20
MAY

رپاس هم نشدیم !!! یا خاطرات 20100520

بدست احسان عیوضی در دسته وقتی افریقا هستم - گینه استوایی

این نوشته ها رو میتونید به صورت real time در برگه ” الان دارم چی کار میکنم” بخونید . نوشته ها رو سعی میکنم در آخر هر روز جمع آوری و پستشون کنم . البته نمیدونم به کجا ولی خب فعلا همین جا و در همین محل …

امروز پنجشنبه 20 می 2010 میلادی مطابق با 30 اردیبشهت ماه 1389 خورشیدی

11:17 یه بلیط دارم که فعلا موند تا روز شنبه از طریق تهران اوکی شه … دو تا ویزای ورود گرفتیم که به تهران ارسال شده … عصری کارای مهمتری دارم …

.
.
.

- مث این مادربزرگایی که درست وقتی فکر میکنی چیزی توی دست و بالشون نیست یهویی از کیف مخفی زیر لباسشون یه اسکناس کش پیچ شده توی نایلون در میارن … یا از توی زیر زمین تو رو مهمون یه کاسه آجیل میکنن … یا توی تابستون مهمون یه لیوان خاکشیر سردشون میشی … این عکسها مربوط میشه به یه مراسم جشن در ونزوئلا … دوستای ما توی ونزوئلا این رو برام فرستاده بودند … یه زمانی احتمال داشت که من هم به ونزوئلا برم … این رو توی جشن تولد آنی دالتون به بچه ها گفته بودم … منتها در نهایت به افریقا برگشتم …

.
.
.
- رضا یادته … کایاک نشدیم هیچ چی … رپاس هم نشدیم !!!
- ROPA به معنی لباس هست در زبان اسپانیایی !!!

فعلا …

19
MAY

الو صدا میاد ؟!! یا خاطرات 20100519

بدست احسان عیوضی در دسته وقتی افریقا هستم - گینه استوایی

این نوشته ها رو نمیتونید به صورت real time در برگه ” الان دارم چی کار میکنم” بخونید .

امروز چهارشنبه 19 می 2010 میلادی مطابق با 29 اردیبشهت ماه 1389 خورشیدی

- فعلا تا ادبمان اثبات شود سلام !!!

- یواش یواش دوستان دور و برم دارن 24 ساعت آنلاین میشن !!! احتمالا دیگه برگشتنم به ایران هیچ شور و شوقی نداره … فکرشو بکن … از درب فرودگاه امام بیرون میای بعدش عوض دسته گل میبینی یکی اومده با چشمای خشانت بارانه که چرا جواب کامنت منو نمیدی !!!

- قدیما کسی که دور میشد اجر و قربی داشت … نامه ها دیر میرسید و آی حالی میداد وقتی نامه یه آشنای دور رو میخوندی !!! الان مادرم از ایران باهام تماس میگیره که پسر گلم نهار چی درست کنم !!! یکی نیست بگه آخه ننه !!! من مثلا دورم !!! توی غربت !!! حداقل ادای اونایی رو در بیارین که مثلا ماهی یک بار از پشت تلفن با صدایی که هر لحظه قطع و وصل میشه احوال منو میپرسن !!!

.
.
.

غروب استوایی … آنجا که فرشتگان آخرین تلالو خورشید را میبینند و امیدوارانه به فردایی دیگر می اندیشند …

فعلا …

Google Analytics Alternative