جمعه 09 آپریل 2010 میلادی مطابق با 20 فروردین ماه 1389 خورشیدی …
- دارم برای اومدن به تهران برنامه ریزی میکنم … یه دست کفن ، چند تا چسب زخم !!! یه دونه بتادین !!! چند تا آرام بخش برای دوستان !!! اگر چه میدونم که افاقه نمیکنه !!! من خواهم مرد ، شهید میشم یا کشته خواهم شد !!! اگر چه مفقودالاثر شدنم هم امکان پذیره !!! این رو از کامنتها خواهم فهمید !!! ( هنوز فکر اینکه میخوان با اره برقی و حوض اسید منو آره !!! از سرم بیرون نرفته … وه که چه استعدادهای نهفته ای عوض آدم کشی دارن این دور و بر وبلاگ مینویسند !!! )
- پاسپورتم دیروز به دستم رسید اگر چه صحیح تر آن است که بگوییم به دستش آوردیم !!! فقط مونده بود توی حلق رییس اداره پست رو برای این پاس بگردم !!!
- اوضاع در گینه استوایی آرام به نظر میرسد !!! به قول ما کرمانشاهیها وقتی رفتم باید کمی تا قسمتی بشیوانمش !!! ( چیزی توی مایه های بهم زدن چایی شیرین !!! )
- شدیدا شیشه خورده پیدا کردم !!! دیروز یه فیل !!! پنچر شده ، خبرش از رسانه های عمومی پخش خواهد شد !!!
- یه تیشرت قرمز رواز کامرون آقای ترکاشوند برام گرفت … عجیب به پوشیدنش علاقه پیدا کردم !!! اگه روانشناسی خونده باشید نشانه ای از بروز چیزهایی هستش …
- modern talking و dj ali دارن پسرخالم میشن شدید … بیچاره شجریان !!!
.
.
.
و …
- گفتم در مورد محرم و مجرم چیزهایی رو خواهم نوشت …
- عادتمون شده … عطسه کردن دختر همسایه برامون دلیل اینه که عاشقمون شده !!! کشته مرده ماست هر دختر ( ایضا پسری ) که سلام میکنه و تعارف به خرج میده !!!
- ادکلنتون خوشبو هستش خب خیلی خب … حالا گیرم یه آقای جنتلمنگ !!! یا یه لیدی مارمالاد اومد و گفت چه خوشبویی شما … ببینم راستی مطمئنی که ناهار ظهر و نخود و … اصلا ولش کن !!!
- حالا گیریم توی محیط اداری یکی با شما خیلی خوبه خیلی خب !!! پسرخاله میشیم !!! دختر عمه میشیم !!! بعدش به روح هم اعتقاد نداریم !!! ( که یکی بیاد و بگه ای … و اینا !!! )
- میدونید برای خیلی از ماها نیاز هست که به سطحی از درک اجتماعی برسیم که خوش رفتاری های جنس مخالف رو حمل بر علاقه خصوصی و یا محبتهای هم جنسهامون رو حمل بر ترس و یا حساب بردن نکنیم …
- بر اساس یه خصوصیت که داشته و دارم هیچ گاه جانماز آب نکشیدم ( لااقل تا الان ) … عقیده ای که دارم اینه … آدم دو جا کثافت کاری نکنه … نه توی محیط کارش نه توی محله ای که زندگی میکنه … بقیشم به عهده خودتون …
- دوباره بر اساس اعتقادم … هر چیزی حدی داره … حتی کثافت کاری …
- به نظرم هر کاری … دقت کنید هر کاری … از منفی بینهایت تا مثبت بینهایت … اگه بر مبنای توافق دو طرفه باشه ایرادی نداره … فکر میکنید معنی تجاوز چیه ؟؟؟ کاری هستش که یک طرفه و بدون توافق نفر دوم انجام میشه … ( فقط نظر منه … همین … درست یا غلط نیست … نظر منه … )
- کارها و اعمال برای هر کسی یه معنی میده … یعنی میخواید بگین ندیدید دخترهایی و ایضا پسرانی که با همه میجوشن ولی حریمشون رو هیچ کسی جرات نقض نداره ؟؟؟ بعدش وقتی به این جور اشخاص بر میخورید و فکر میکنید الان کشته مرده چیزهای نداشته تون شدن و بهتون میگم باید از لحاظ درک اجتماعی یه کمی به خودتون تحرک بدید و بالاتر ببریدش کج نیگام میکنید ؟؟؟
- شاید این آقایی که بهش برخورد کردید واقعا و ذاتا لارجه … خوب خرج میکنه … میپوشه … خوش برخورده … اگه میخواید بدونید حالا عاشقتون شده یا نه ، یه کمی سرتون رو از زیر اون برف لامصب در بیارید ببینید با همه اینجوریه یا با شماس فقط … بعدش اگه فقط با شما اینجوریه بیاید تا من یه خاکی توی سرش بریزم خب !!! مرتیکه لارج بی ادب !!! ( البته اگه به این مورد برخورد کردید … برخورد کردید دیگه !!! به نظرم میاد از این آدما کم پیدا میشن … اگه متوجه نشدی چی میخوام بگم ولش کن اصلا !!! )
- این خانمی که هر روز باهاتون خوش برخورده … خب شاید اینجوریه اصلا !!! شما به خودت نگیر عزیزم … خانوما از همون روز اول و توی بهشت یه بار نشون دادن که اگه بخوان و لازم باشه میتونن پدر محترم شما رو ویبره کنند ( در بیارن … سرو کنن و غیره ایضا … راستی پدر آب پز تا حالا کسی دیده ؟؟؟ ) … اگه لازم باشه دوباره هم میتونن … فقط همون دیگه ، باید دید این یه رفتار عادیه که خب هیچ چی … ولی اگه نه … مطمئن باش پدر محترم به طرز زیبایی سوخاری میشه … ( پدر کنتاکی کسی ندیده ؟؟؟ تا حالا ؟؟؟ ) ( اگه به این مورد برخورد کردید … پدر شما هر چه زودتر سوخاری شود بهتر است انشالله !!! )
- حالا باز به نظرم جهنم … هر چی میخواید باشید و هر غلطی هم کردید کردید ولی یه موضوع که نمیتونم ازش بگذرم و برام سنگینه و اونم اینه که به کسی که محرم دونسته شما رو خیانت کنید …
- کسی که به شما اعتماد کرده …
- کسی که رازی رو بهتون گفته …
- کسی که درب خونش رو برای شما باز کرده و شما رو به حریم خونش راه داده …
- کسی که راز دلش رو به شما گفته …
و کسی که زندگیش رو با شما قسمت کرده …
… نمیگم اشتباه سهوی پیش نمیاد … حداقل دانسته این کار رو نکنید … نادانستش پیشکش …
چو محرم شدی از خود ایمن مباش / که محرم به یک نقطه مجرم شود.
.
.
.
پ ن یک » هنوز جا داره در مورد موضوعی که یکی از همکاران سابقم ، در مورد اتفاقی که براش افتاده اطلاعات بیشتری داشته باشم … این پست رو هم برای این نوشتم که این اتفاق برام یاد آوری کرد مسایلی رو …
.
.
.
اینجاها بودم …
اینجا پارک شرقی طاقبستانه … خواستم ازشون عکس بگیرم … دیدم همه کج و معوج نیگام میکنن گلها … از خواب بیدارشون کردم آخه … همین یکی کافی بود که زیباییشون رو به اینجا بیارم …ببینید چطوری بهم زل زدن …

توی سفالفروشی …

اینها نمیدونم همشهریهای منو از کجا آوردن اینجا … یکیشون خیلی شبیه بود … دلم کباب شد …دوری و فراغ و اینا … میدونید بچه بزرگ میشه شیرین میشه … ای جونم !!!

اینجا قورباغه خودش سربالا میره …

هتل و رستوران جمشید … این مجسمه وسط میدان هم اسمش کوهنورده …


این گل یاسها توی خونه ما زندگی میکنن … وقتی شب میشه بوی یاس تمام محله رو میگیره بی اغراق … بی گفتگو زیباس …

فعلا …